تبلیغات
خداحافظی طولانی - مطالب سامان

امروز:

Trozo

مردِ آرام، درکوچه‌ها قدم می‌زند، با کسی حرف نمی‌زند، سرش بالا می‌گیرد، با خونسردی دستش را در جیبش فرو می‌کند، اسلحه‌اش را در می‌آورد، به طرف مردم نشانه می‌رود ولی شلیک نمی‌کند...


نوشته شده در : چهارشنبه 22 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Cello Notes

یهویی به سرم زده با پول وام دانشگاه یه ویلون سل بگیرم (البته با مجموع 4 تا وام میشه 2 تومن جور کرد). یه مدتی هست که طرفدار ویلون سل شدم. اولش با Song for Eli  آندره بایر شروع شد و بعدش رسید به سوئیت های ویلون سل باخ... و کلمات قاصرند از توصیف این احساس. فقط کافیه Prelude سوئیت شماره ی 1 رو گوش کرد تا چندین ساعت مبهوت باقی موند. بی نظیر بی نظیر بی نظیر...



نوشته شده در : پنجشنبه 9 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Farewell) To Setting Flowers)

One day you will call me and I'll
be gone
 gone
gone
...
Image result for Farewell (To Setting Flowers)


نوشته شده در : یکشنبه 5 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Break on through

break on through to the otherside

break on through to the otherside

break on through...


نوشته شده در : یکشنبه 9 آبان 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

بهانه

دلم می‌خواست آواز خوندن بلد بودم یا حداقل جایی رو داشتم که داد بزنم و همسایه‌ای تذکر نده، یا که نه یه ساز بلد بودم و وقتی دلم گرفت می‌نشستم یه‌کم ساز می‌زدم تا کمی دلم وا شه, داد می‌زدم:

تورو اون لحظه که دیدم

به بهانه‌هام رسیدم...


نوشته شده در : جمعه 30 مهر 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

electric litany

یکی از گرو‌ه‌هایی که شدیدا دوسشون دارم گروه electric litany هستش. اسم سبک‌شون رو میشه راک اکسپریمنتال گذاشت و مال شمال انگلیس هستند. من فقط یه آلبومشون رو شنیدم  enduring days you will overcome که از همون لحظه‌ی اول با فضاسازی بی‌نظیرش آدمو جادو می‌کنه. باوجود اینکه یکساله بهش گوش میدم واسم کهنه نمیشه. یه جور حس عجیب ایجاد می‌کنه چیزی که هم نوستالژی داره و هم امید به آینده و هی غرق میشم توش. قطعه‌ی name رو بی اندازه دوس دارم و از گوش دادن بهش سیر نمیشم.

how could you forget my name?

you forget my name

شاهکاریه واسه خودش.


نوشته شده در : دوشنبه 15 شهریور 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

به کودکی که هرگز زاده نشد




این عکس خیلی بی نظیریه. به نگاه پولانسکی و شارون تیت دقت کنید.
و اون اتفاق عحیبی که براش افتاد. و نگاه هایی که الان بیشتر حس ترحم بر می انگیزند.
چند وقتیه که درگیر پولانسکی شدم .شاید اگه یه روز بتونم فیلم بسازم چیزی شبیه کارهای اون باشه.
این جمله رو تو سایت نقد فارسی دیدم و عجیب جلب توجه کرد:
فیلم‌های رومن پولانسکی همواره حالتی از مرداب را تداعی می‌کند که در اولین گام‌هایی که بر آن می‌گذاریم چیز وحشتناکی وجود ندارد، ولی به تدریج احساس می‌کنیم زیر پایمان خالی می‌شود.


نوشته شده در : دوشنبه 25 مرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

ماه تلخ

ماه تلخ پولانسکی رو دیدم و یه‌کم گشتم تا تو اینترنت یه نقد درست حسابی ازش بخونم که نتونستم چیزی پیدا کنم. همه‌ی چیزایی که نوشته شده بود یا به زندگینامش ربط پیدا می‌کرد یا چیزای تکراری اخلاقی.

شاید دید من درست نباشه و شاید کمی احساسی چون راجع به فیلم زیاد فکر نکردم. ولی مهم ترین چیزی که فیلم نشون می‌داد عشق بی اندازه بود. عشقی که آخرش به نابودی می‌کشه. بعضی ها در مورد تقابل عشق و غریزه نوشته بودند که من نفهمیدم منظورشون چیه. در واقع این همون چیزیه که زوج دیگر فیلم حس می‌کنند که بین شون هست و می‌بینیم که چقدر پوچه. اونا همدیگه رو گول می‌زنند و تحمل می‌کنند با این‌که زنده می‌مانند ولی هر دو می‌دونند که عشق اون یکی زوج واقعی تر بود. علاقه‌ی که فقط به خاطر خودشون بود. علاقه به روح و جسم فرد مقابل که به نظرم اصلا جدا از هم نیستند.

صحنه‌ی آخر فیلم بی نظیره! زوجی که به هم خیانت کردند همدیگه رو در آغوش گرفتن تا ببخشن و بخشیده بشن که دختر کوچک هندی میاد و به اونا تبریک میگه و اینجاست که کارگردان میگه که برای این‌که این زوج از این بحران عبور کنند صاحب فرزند خواهند شد. مرد هندی ، حرفهاش و علاقه زن به دختر و رفتن به هند برای سالگرد ازدواج گواه این حرفه. ولی به قول مرد هندی ، هند چیزی نداره...


نوشته شده در : یکشنبه 24 مرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

آن‌ها

نیلز فرام رو اولین بار با آلبوم spaces شناختم. یه آلبوم بی نظیر و بعدش کل آثارش رو گوش دادم. از اون به بعد نئو کلاسیک به سبک محبوبم بدل شده و زندگیم رو معنی تازه داده. در یک کلام میشه گفت نیلز فرام معجزه می‌کنه. حتمن باید بهش گوش داد و تو اتمسفر کارهاش نفس کشید. بهترین کشف ۲،۳ سال اخیرم تو موسیقی تا اینجا که فوق العاده بوده.


× عنوان اشاره به ترک بی نظیر them از soundtrack فیلم victoria به آهنگسازی نیلز فرام.


نوشته شده در : شنبه 16 مرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

جمعه

نشستم وسط کتاب ها و غرق چیزهایی شدم که هیچوقت نمیخواستم غرق اونا بشم و هنر از یادم رفت. خسته و تنبل دنبال موسیقی ای می گشتم که مرا تازه گرداند. بی هدف بین موسیقی هام گشتم و Danzas Espanolas No.2- Oriental انریکو گرانادوس رو با یه اجرای خیلی خلوت و آروم گوش کردم. این قطعه یه حس آرامش بی نظیر داره با حس خسته گی و حس رهایی انتهایی ... . فک کنم بعد این میشه اسم این قطعه رو روی جمعه گذاشت.

 انریکو گرانادوس اسپانیایی 49 سال عمر کرد و آخرش تو دریا غرق شد.


نوشته شده در : جمعه 14 خرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

باد هرکجا که بخواهد می وزد*

تو اتاق 413 تنها نشستم و دارم Arvo Part گوش میدم. آلبوم Alina. آلبوم بی نظیریه پر از حس سکون و آرامش با فاصله گذاری های بی نظیر بین نت ها Arvo Part معجزه میکنه. Arvo Part اهل اسلوونیه و موسیقیش مینی مال قلم داد میشه. خودش در مورد موسیقیش گفته که کارهای من مثل نوری هست که میاد و از شیشه عبور میکنه. این آلبوم رو خیلی بیشتر از آلبوم هایی که هر ساله برای ریلکسینگ و مدیتیشن و ... تولید میشن دوست دارم. 6 تا قطعه داره ولی در کل 2 قطعه است که یک در میان تکرار میشن. تکرار؟ شاید هم تکرار کلمه ی خوبی نباشه چون طول قطعه ها برابر نیستند و مهم تر اینکه اگه آلبوم رو یه کل در نظر بگیریم که قراره اثرگذاری خاصی رو به وجود بیاره آلبوم بی نظیر عمل میکنه میشه گفت اصلن تکراری وجود نداره...
تو اتاق تنها نشستم پنجره و در بالکن بازه و باد می وزه و این وزش و ترکیب صداها و حرکت منو یاد آینه ی تارکوفسکی میندازه. جایی که باد انسان ها رو به کنار هم بودن صدا میزنه. مرد برمیگرده نگاهی به زن میکنه باد رو میشنوه باد رو میبینه و راهشو میکشه و میره و این لحظه ی رستگاری تا آخر باهاش میمونه...

*عنوان اشاره به فیلم بی نظیر روبر برسون داره.


نوشته شده در : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

نهنگ عنبر

فیلم بد یعنی نهنگ عنبر!
بعضی چیزها هستند که مردم ما واسه دیدنشون غش و ضعف می کنند و دیدنشون به هر نحوی تحت هر قالبی خوشحالشون میکنه ارضا شون می کنه و نهنگ عنبر به خاطر نشون دادن بعضی از این چیزها طرفدار پیدا کرده. به خاطر مخالفت با شرایط بد زندگی (شون) هر آشغالی رو که به اندازه سر سوزن مخالف (مخالف نما) باشه رو می پسندند و این خیلی خیلی بده!! اگه از بعضی از صحنه های خوب و بازی مث خوب عطاران بگذریم فیلم واقعن چیزی واس عرضه نداشت و به معنای واقعی کلمه مسخره و بی سرو ته بود.(2/10)


نوشته شده در : سه شنبه 2 تیر 1394  توسط : سامان .    نظرات() .

گفتگو با پدر (2)

پدرم میگه: بمون تو شهر خودمون سرتو بنداز پایین درستو بخون   یار تازه بگیر هوای تازه بنوش. ولی نمی تونه بفهمه که واقعن خستگی و دل تنگی یعنی چی. این شهر با تمام خاطرات خوب و بدش چیز جدیدی واسم نداره و تکراری شده. احساس می کنم مثل "توتو" تو سینما پارادیزو باید برم و دیگه بر نگردم تا شاید شاید شاید بمیرم تا دوباره زنده شوم.
پدر میگه: بمون اینجا زندگی راحته غذات آماده اس لباسات شسته می شن و یه مدت دیگه واست زن می گیریم خونه می گیریم. 
ولی واقعن نمی تونه بفهمه چی میگم.  Father & Son کت استیونس رو گوش می دم. پدر! چه طوری توضیح بدم؟!


Do not go gentle into that good night, 
Old age should burn and rage at close of day; 
Rage, rage against the dying of the light.

Though wise men at their end know dark is right, 
Because their words had forked no lightning they 
Do not go gentle into that good night.

Good men, the last wave by, crying how bright 
Their frail deeds might have danced in a green bay, 
Rage, rage against the dying of the light.

Wild men who caught and sang the sun in flight, 
And learn, too late, they grieved it on its way, 
Do not go gentle into that good night.

Grave men, near death, who see with blinding sight 
Blind eyes could blaze like meteors and be gay, 
Rage, rage against the dying of the light.

And you, my father, there on the sad height, 
Curse, bless me now with your fierce tears, I pray. 
Do not go gentle into that good night. 
Rage, rage against the dying of the light.

dylan thomas
1914-1953


نوشته شده در : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  توسط : سامان .    نظرات() .

گفتگو با پدر (1)

احتمالن ارشد رو تبریز قبول شم و بالاخره دارم از این شهر کوفتی میرم و بالاخره یه مدتی به اون تنهایی عظیمی که دلم می خواست می رسم.
از مزایای تک فرزند بودن اینه که بابام تهدیدم کرد که اگه برم یه شهر دیگه واسم خونه نمی گیره و باید تو خیابون ها بخوابم. در جواب من هم  Like A Rolling Stone  باب دیلن رو واسش خوندم. فک نکنم قانع شده باشه ولی خودم که خیلی حال کردم!


نوشته شده در : جمعه 25 اردیبهشت 1394  توسط : سامان .    نظرات() .

از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری ست...

1
چند روز پیش با یکی از دوستایی که زیاد نمی بینمش بودیم و بسیار گفتیم و شنیدیم. از دیوانگی هایی که میشد فقط با اون انجام داد (قبلنا با 1-2 نفر دیگه هم می شد اما امان از این زندگی!) دور زدن شورابیل  و حرف زدن بود و چقدر لذت بخش بود. از هر دری حرف زدیم. از این که هر دومون فرویدی هستیم از این که چطوری داریم عمل تصعید رو انجام می دیم! از این که هردومون دوقطبی هستیم و این که نسبت به آینده امیدوار نیستیم و خیلی چیزهای دیگه. ولی مهم ترین  چیزی توی شخصیتش دیدم صبور بودن بیش از اندازه اش بود. این که به راحتی از زوائد می گذره و درگیر روزمرگی نمی شه. شبیه مسیح بود (هم قیافش و هم افکارش) هرچند به خدا اعتقاد نداشت(یم) و به خوشبختی اعتقاد داشت (و من ندارم!).
دیدارم باهاش دوباره منو به روزهایی برگردوند که زیاد فکر می کردم. انگار یکی تمام اضافه کاری های مغزم رو پاک کرد و از خواب بیدارم کرد. به این فکر کردم که من واقعن می خواستم چی کار کنم؟! چرا در گیر این بی مزه بازی ها شدم!؟. برای من خوب زندگی کردن (بنابر چیزهایی که از زندگی می خوام) هدفه. ازش متشکرم که منو دوباره بیدار کرد.  بهش گفتم: "من دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن". خیلی ها رو باید از ذهنم حذف کنم ولی اولش باید آرامشم رو به دست بیارم.


2
گوش دادن به آلبوم آخر گروه Empyrium (به معنی بهشت در حال سوختن) امروزم رو از تهی بودن نجات داد مخصوصن ترانه ی "Saviour" با بخش زیبای: 
"there is no pain without beauty at all" که تو نصف دوم ترانه به صورت ممتد تکرار میشه. همین باعث شد کارهای اولیه شون رو هم بشنوم و در مجموع ازشون خوشم اومد. با این که زیاد متال دوس ندارم ولی مجذوب ترانه هاشون شدم (هرچند کارهای متاخرشون متال محسوب نمیشه). موسیقی ای رو دوس دارم که اجازه نفس کشیدن رو به شنونده بده و با حجم زیاد موسیقی خفه اش نکنه (با این نکته دیگه دارم از متالیکا متنفر می شم). 
متن کامل ترانه Saviour

Drifting through a void
without a voice
Grey and dark - through starless nights
that leave no choice
A lifeless mind, a soul astrayed
in autumn's maze
In shade and light, my days portrayed
A spark of grace

Floating to the farthest still
unto the winter's heart
Motionless, bereft the will
but where did we all start?

There is no pain without beauty at all...


نوشته شده در : جمعه 18 اردیبهشت 1394  توسط : سامان .    نظرات() .