خداحافظی طولانی استاد کتابی از قفسه برداشت. وقتی بازش کرد بوی گل شب بو در فضا پیچید. tag:http://tangled1992.mihanblog.com 2018-05-27T00:39:00+01:00 mihanblog.com من یه کارمندم 2018-05-24T09:14:25+01:00 2018-05-24T09:14:25+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/336 سامان تو رویایی ساکسیفون به دست تنها روی سن مشغول نواختن موسیقی ام. ناگهان به یاد ترانه ستاره شادمهر عقیلی (ورژن ساکسیفون) میوفتم و مشغول نواختن اش میشم. وقتی نیاز به گیتارزن احساس میشه سرمو می چرخونمو و پیمان رو سمت راست خودم (و چپ تماشاگران) می بینم. به من لبخند می زنه و گیتار می زنه. موهاش از آخرین دفعه ای که دیدمش بلندتره. می زنم و می خونم. از یه جایی به بعد چشمامو می بندم. می زنم و می خونم. آخرای این نمایش بی نظیر یهو سرم میخوره به یه چیزی و از رویا بیرون میام. مینی بوس وایستاده سر خیابون م تو رویایی ساکسیفون به دست تنها روی سن مشغول نواختن موسیقی ام. ناگهان به یاد ترانه ستاره شادمهر عقیلی (ورژن ساکسیفون) میوفتم و مشغول نواختن اش میشم. وقتی نیاز به گیتارزن احساس میشه سرمو می چرخونمو و پیمان رو سمت راست خودم (و چپ تماشاگران) می بینم. به من لبخند می زنه و گیتار می زنه. موهاش از آخرین دفعه ای که دیدمش بلندتره. می زنم و می خونم. از یه جایی به بعد چشمامو می بندم. می زنم و می خونم. آخرای این نمایش بی نظیر یهو سرم میخوره به یه چیزی و از رویا بیرون میام. مینی بوس وایستاده سر خیابون منتهی به خونه مون و همه برگشتن و به من خیره شدن. از مینی بوس پیاده میشم و میرم به سمت خونه. من یه کارمندم
]]>
سربازی یا حبس!؟ 2018-05-19T04:26:00+01:00 2018-05-19T04:26:00+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/335 سامان تو مغازه نشسته بودم که یکی از آشنایان قدیمی خانم (از دوستان مادربزرگم) اومد تو و گفت منو میشناسی خلاصه گرفت بوسیدم و گفت: چه‌کار می‌کنی؟ -سربازم ااااا. پس سربازی؟ (به ترکی: سربازدغووی چکیسن؟) چکیسن به معنی کشیدنه ولی آشناترین فعلی کی تو این جور مواقع به ذهن متبادر می‌شه حبس کشیدنه. حبسوی چکیسن؟، یعنی تو دوران حبسی؟ این نزدیکی معنایی حبس کشیدن و سربازی رفتن حسابی دمغم کرد. به خصوص که بزرگترین و اصلی ترین مشکل، علافی و بی‌کاری و بیتشر از اون محبوس بودنه (که از طرفی هم با کارمندی ه تو مغازه نشسته بودم که یکی از آشنایان قدیمی خانم (از دوستان مادربزرگم) اومد تو و گفت منو میشناسی خلاصه گرفت بوسیدم و گفت: چه‌کار می‌کنی؟

-سربازم

ااااا. پس سربازی؟ (به ترکی: سربازدغووی چکیسن؟)

چکیسن به معنی کشیدنه ولی آشناترین فعلی کی تو این جور مواقع به ذهن متبادر می‌شه حبس کشیدنه. حبسوی چکیسن؟، یعنی تو دوران حبسی؟

این نزدیکی معنایی حبس کشیدن و سربازی رفتن حسابی دمغم کرد.

به خصوص که بزرگترین و اصلی ترین مشکل، علافی و بی‌کاری و بیتشر از اون محبوس بودنه (که از طرفی هم با کارمندی هم‌خانواده است) که حوصله آدمو خیلی سر می‌بره.

پی نوشت: تنها گزینه, بازی, بازی کردن با این کاج مطبق هستش که میگن نمیزاره خشک شه. :)

]]>
استخوان خوک و دست های جذامی 2018-05-16T07:24:00+01:00 2018-05-16T07:24:00+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/334 سامان این سومین داستان و چهارمین کتابی هست که از مصطفی مستور می‌خوانم (یک کتاب هم در مورد سینمای کیشلوفسکی نوشته است که ۳-۴ سال پیش خوانده‌ام). ۲ تای قبلی «روی ماه خداوند را ببوس» و «۳ گزارش درباره‌ی نوید و نگار» بودند. اولی را کمی دوس داشتم و دومی را چندان نه. اما این کتاب از هر دو (حتی هر سه) کتاب قبلی پایین تر بود. داستان زندگی ۱۰-۲۰ نفر که هر کدام ارتباط کوچکی باهم دارند شاید اگر پرداخت درستی داشته باشد اثر قابل قبولی خواهد شد. اما این داستان فقط از ۶-۷ ایده تشکیل شده که متاسفانه حتا اندکی از مر این سومین داستان و چهارمین کتابی هست که از مصطفی مستور می‌خوانم (یک کتاب هم در مورد سینمای کیشلوفسکی نوشته است که ۳-۴ سال پیش خوانده‌ام). ۲ تای قبلی «روی ماه خداوند را ببوس» و «۳ گزارش درباره‌ی نوید و نگار» بودند. اولی را کمی دوس داشتم و دومی را چندان نه. اما این کتاب از هر دو (حتی هر سه) کتاب قبلی پایین تر بود. داستان زندگی ۱۰-۲۰ نفر که هر کدام ارتباط کوچکی باهم دارند شاید اگر پرداخت درستی داشته باشد اثر قابل قبولی خواهد شد. اما این داستان فقط از ۶-۷ ایده تشکیل شده که متاسفانه حتا اندکی از مرحله ایده فراتر نمی‌روند. چندتای آن‌ها ایده های نه چندان جذاب، شعاری و تکراری دارند و یکی دو تا هم خوب و قابل قبولند؛ به‌خصوص داستان پسری که نامزدی در خارج از کشور دارد و عاشق دختری شبیه به او می‌شود. اما چون پرداخت درست و حسابی ندارند، داستان‌ها اخته می‌مانند.

به امید روزی که یک رمان خوب ایرانی هم بخوانیم!!

]]>
متولد ماه مهر 2018-05-11T19:00:03+01:00 2018-05-11T19:00:03+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/333 سامان مهم ترین نقطه قوت فیلمسازی احمدرضا درویش در استفاده ی استادانه از جلوه های ویژه قدرتمند در فیلم هایش (با توجه به بضاعت تکنولوژیکی سینمای ایران) و نیز درک بالای درویش از ریتم و فضا ست.  از ویژگی های شخصی بی نظیرش، می شود از جاه طلبی بی حد و حصر و دقت زیاد در پروسه ی تولید فیلم اسم برد. یعنی وقتی قرار به این است که داستان فیلم در دانشگاه اتفاق بیافتد، دوربین را به دانشگاه می برد و از 200-300 تا دانشجو برای تهیه فیلم استفاده می کند و در یه اتاق الکی، سر و ته فیلم رو هم نمی آورد. این ویژگی را م مهم ترین نقطه قوت فیلمسازی احمدرضا درویش در استفاده ی استادانه از جلوه های ویژه قدرتمند در فیلم هایش (با توجه به بضاعت تکنولوژیکی سینمای ایران) و نیز درک بالای درویش از ریتم و فضا ست.  از ویژگی های شخصی بی نظیرش، می شود از جاه طلبی بی حد و حصر و دقت زیاد در پروسه ی تولید فیلم اسم برد. یعنی وقتی قرار به این است که داستان فیلم در دانشگاه اتفاق بیافتد، دوربین را به دانشگاه می برد و از 200-300 تا دانشجو برای تهیه فیلم استفاده می کند و در یه اتاق الکی، سر و ته فیلم رو هم نمی آورد. این ویژگی را میشود در  کیمیا و دوئل هم -علاوه بر متولد ماه مهر- دید. مشکل عمده ای که من با دوئل و متولد ماه مهر داشتم (کیمیا را دوباره باید ببینم ولی با توحه به چیزهایی که یادم هست، از این دو فیلم بیشتر دوستش داشتم) این هست که درویش آن قدر دیوانه وار وقت صرف جزئیات کارگردانی  و تدوین می کند که حس ها از دست می روند. در متولد ماه مهر اصلا اجازه نمی دهد که این عشق در ذهن تماشاگر با استفاده به مکث ها و لحظات احساسی شکل بگیرد. اتفاق ها پشت سرهم می افتند تا ریتم از دست نرود. دوپاره گی متولد ماه مهر هم یکی از مواردی است که در فیلم آزاردهنده می شود. نیمه دوم فیلم در بیشتر موارد ارتباطی با نیمه ی اول پیدا نمی کند و ساز خودش را می زند و چون وقت کمی برای پرداخت به هر دو قسمت وجود دارد، هیچ کدام از دو بخش انسجام درونی محکمی پیدا نمی کنند و هر دو قسمت (به خصوص اولی)  به شعار و بیانیه تنزل می یابند.

پی نوشت: با این حال و بعد از 17 سال باز هم به نظرم این فیلم از بسیاری از فیلم های هم رده ی خودش اصیل تر و جان دار تر و مطمئنا خوش ساخت تر هست.
]]>
باااخ بر هر درد بی درمان دواست 2018-05-07T13:29:00+01:00 2018-05-07T13:29:00+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/332 سامان تو زندگی من شیوه لباس پوشیدن و راه رفتن و حرف زدن و بقیه چیزای دیگه معمولا تابعی از شرایط و حس و حال روحی اون روز یا ساعت یا لحظه‌ی منه. امروز کمی عصبی بودم و تو بخش موسیقی مربوط به این حالم دنبال رپ بودم یا آهنگی پر از حس نفرت و پر از تنش. چند تاشو گوش کردم تا رسیدم به چلو سوئیت ۱. لذت بخش بود و به شکل عجیب منطبق شد بر احوالم. بعد اون constellation مکس ریشتر عزیز در حال پخش شدنه... تو زندگی من شیوه لباس پوشیدن و راه رفتن و حرف زدن و بقیه چیزای دیگه معمولا تابعی از شرایط و حس و حال روحی اون روز یا ساعت یا لحظه‌ی منه.

امروز کمی عصبی بودم و تو بخش موسیقی مربوط به این حالم دنبال رپ بودم یا آهنگی پر از حس نفرت و پر از تنش. چند تاشو گوش کردم تا رسیدم به چلو سوئیت ۱. لذت بخش بود و به شکل عجیب منطبق شد بر احوالم. بعد اون constellation مکس ریشتر عزیز در حال پخش شدنه...

]]>
سین در پادگان 2018-04-25T11:38:55+01:00 2018-04-25T11:38:55+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/331 سامان مسخره ترین کار تو دنیا سربازی رفتنه (اینو گفتم که فکر نکنید با کسی که شمارو به بردگی می گیره سمپاتی دارم). ولی اگه این اتفاق واسه شما افتاد توصیه ی من اینه که در قدم اول آرامش خودتون رو حفظ کنید و زیاد شوکه نشید. متاسفانه من به دلیل اعتیاد شدید به موبایل و برخی عوامل دیگه 3-4 روز اول رو شدیدا شوکه بودم و البته همه اینجوری بودند گویا. در قدم دوم برنامه داشته باشید. من بعد از 2 هفته تصمیم گرفتم دوباره مطالعه کنم و وقتی یه مرخصی شهری رفتم رمان جدید امیرخانی (رهش) رو گرفتم و خوندم (هرچند به جز ی مسخره ترین کار تو دنیا سربازی رفتنه (اینو گفتم که فکر نکنید با کسی که شمارو به بردگی می گیره سمپاتی دارم). ولی اگه این اتفاق واسه شما افتاد توصیه ی من اینه که در قدم اول آرامش خودتون رو حفظ کنید و زیاد شوکه نشید. متاسفانه من به دلیل اعتیاد شدید به موبایل و برخی عوامل دیگه 3-4 روز اول رو شدیدا شوکه بودم و البته همه اینجوری بودند گویا. در قدم دوم برنامه داشته باشید. من بعد از 2 هفته تصمیم گرفتم دوباره مطالعه کنم و وقتی یه مرخصی شهری رفتم رمان جدید امیرخانی (رهش) رو گرفتم و خوندم (هرچند به جز یک فصلی که شبیه کارهای پاموک بود از بقیه ش خوشم نیومد). یعنی میخوام بگم نه زیاد سخت بگیرید و نه زیاد ول باشید. دنبال کار عبث و بی هوده ی پیدا کردن دوست جدید هم نرید که شما تا الان دیگه دوستاتون رو پیدا و گم کردید حتمن و دیگه نیازی به اتفاق های جدید تو زندگی تون ندارید. بعد از اون رفتم تو کتابخونه ی پادگان به شکلی عجیب فقط یه رمان اونجا وجود داشت و اون رمان چیزی نبود جز "زندگی پی" خودمون (برنده من بوکر 2002)؛ نوشته یان مارتل و ترجمه گیتا گرکانی که قبلا ترجمه ی کافکا در کرانه رو هم از ایشون خونده بودم و در کل مترجم خوبی هستند. بعد از اون هم شاهکار عقاید یک دلقک هاینریش بل رو خوندم و بعد از اون، آشغال بی مصرف بزرگ علوی، چشمهایش رو مطالعه نمودم. البته کمی هم اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی و آسیا در برابر غرب داریوش شایگان رو هم مطالعه کردم که لذت فقط مختص به رمان نشده باشه. در کل 2 ماه آموزشی دوران بی مصرف و به درد نخوریه ولی به هرحال کتاب خوندن یکی از راه حل های تبدیل این دوران بی مصرف به دورانی با ارزش هستش.

پی نوشت: دنبال جر و بحث بیهوده در مورد تیم مورد علاقه تون هم نباشید. خدا قوت :)
]]>
دوست داشتن یا خیلی دوست داشتن 2018-04-19T17:58:00+01:00 2018-04-19T17:58:00+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/330 سامان هنرمندها افراطی ترین آدم‌های روی زمین هستند. شاید چیزی بیش از مذهبی های افراطی. وقتی تو قضیه‌ای مثل دوست داشتن دقیق میشم چیزهارو خیلی ساده می‌بینم. این هنرمند هست که با ذهن افراطی خودش قضیه رو خیلی پیچیده می‌کنه. هنرمندها افراطی ترین آدم‌های روی زمین هستند. شاید چیزی بیش از مذهبی های افراطی. وقتی تو قضیه‌ای مثل دوست داشتن دقیق میشم چیزهارو خیلی ساده می‌بینم. این هنرمند هست که با ذهن افراطی خودش قضیه رو خیلی پیچیده می‌کنه.

]]>
از شوق گریستم... 2018-04-19T15:46:00+01:00 2018-04-19T15:46:00+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/329 سامان هوا عالی فضا بی نظیر حالم خوب قدم می‌زنم و اشک می‌ریزم از این همه زیبایی هوا عالی

فضا بی نظیر

حالم خوب

قدم می‌زنم و

اشک می‌ریزم از این همه زیبایی

]]>
رشته خیال 2018-03-28T20:41:21+01:00 2018-03-28T20:41:21+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/328 سامان بدون شک فیلم پل تامس اندرسن بهترین فیلم سال بوده است. البته فیلم های اندرسن نسبتا دیریاب هستند و باید کاملا در این آثار غرق شد تا حس کار را درک کرد. به شخصه معتقدم که ارزش کار کارگردان خیلی بیشتر از توجهی هست که الان به او می شود و در آینده مطمئنا بیشتر در مورد او نوشته و بحث خواهد شد. این فیلم کامل ترین فیلم اندرسن و مطمئنا یکی از ماندگارترین فیلم های عاشقانه ی تاریخ سینماست. جذاب و عجیب و غریب با موسیقی عالی جانی گرینوود و کارگردانی بی نظیر اندرسن که اثری مطلقا سینمایی خلق کرده و در هیچ مدیوم بدون شک فیلم پل تامس اندرسن بهترین فیلم سال بوده است. البته فیلم های اندرسن نسبتا دیریاب هستند و باید کاملا در این آثار غرق شد تا حس کار را درک کرد. به شخصه معتقدم که ارزش کار کارگردان خیلی بیشتر از توجهی هست که الان به او می شود و در آینده مطمئنا بیشتر در مورد او نوشته و بحث خواهد شد. این فیلم کامل ترین فیلم اندرسن و مطمئنا یکی از ماندگارترین فیلم های عاشقانه ی تاریخ سینماست. جذاب و عجیب و غریب با موسیقی عالی جانی گرینوود و کارگردانی بی نظیر اندرسن که اثری مطلقا سینمایی خلق کرده و در هیچ مدیوم دیگری قابل خلق نیست. این سینماست به کامل ترین شکل ممکن.
]]>
پیانو کنسرتو شماره 2 راخمانینوف 2018-03-27T09:14:21+01:00 2018-03-27T09:14:21+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/327 سامان  زمانی قبل این که شور اینستاگرام دربیاید اکانتی داشتم و عکس ها و ویدئوهای متفاوت از حس و حال خودم و بقیه دوستای دیوونه ام می گذاشتم (مطمئنا مربوط به ماشین و غذا و دوست دختر نبودند). یادم هست که زمانی شدیدا شیفته ی راخمانینوف شده بودم و پیانو کنسرتو شماره 2 اش رو می پرستیدم. در همان وقت ها تصویر دسکتاپ ام آلمانی هایی بودند که رو دیوار برلین نشسته بودند و با شادی به دوربین نگاه می کردند و این موسیقی بی نظیر (به خصوص 2 دقیقه آخرش) حس زندگی رو به این عکس تزریق می کرد. حس این که هیچوقت نباید د  زمانی قبل این که شور اینستاگرام دربیاید اکانتی داشتم و عکس ها و ویدئوهای متفاوت از حس و حال خودم و بقیه دوستای دیوونه ام می گذاشتم (مطمئنا مربوط به ماشین و غذا و دوست دختر نبودند). یادم هست که زمانی شدیدا شیفته ی راخمانینوف شده بودم و پیانو کنسرتو شماره 2 اش رو می پرستیدم. در همان وقت ها تصویر دسکتاپ ام آلمانی هایی بودند که رو دیوار برلین نشسته بودند و با شادی به دوربین نگاه می کردند و این موسیقی بی نظیر (به خصوص 2 دقیقه آخرش) حس زندگی رو به این عکس تزریق می کرد. حس این که هیچوقت نباید دست کشید و برد تاریکی رو قبول کرد. بعدها تو دو جای دیگه این موسیقی سراغم آمد. یکی در فیلم خارش هفت ساله بیلی وایلدر (Seven Year Itch) و دیگری برخورد کوتاه دیوید لین (Brief Encounter). اولی کمدی رمانتیک شاد و البته پایین تر از بقیه فیلم های بیلی وایلدر و دومی یک فیلم زنانه ی بی نظیر که تنهایی و سرگشتگی های زنی میان سال که وارد عشقی ممنوعه می شود را به بهترین شکل ممکن نشان می دهد. شاهکاری از دیوید لین و پیانو کنسرتو شماره 2...
]]>
یک مرد مجرد 2018-02-11T09:24:00+01:00 2018-02-11T09:24:00+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/326 سامان فیلم تام فورد ((2009) A Single Man) کیفیت عجیب و شگفت انگیزی داشت. عاشقانه‌ای بسیار عجیب و قدرتمند با بازی فوق شاهکار کالین فرث که کاملا قواعد بازی تو سینما رو می‌دونه و اصلا تئاتری بازی نمی‌کنه (متاسفانه اوراکت بازی کردن مد شده و بازی خوب تلقی میشه این روزها) و درد اش رو اون‌قدر درونی می‌کنه که از پس هر نگاهش میشه غصه رو تو وجودش لمس کرد. کارگردانی خوب‌ و موسیقی عالی، همه‌ی این‌ها دلایلی هستند برای تماشای اولین فیلم تام فورد که به نظرم بهتر از فیلم‌ دوم‌اش یعنی حیوانات شب‌گرد ((2016)Nocturnal فیلم تام فورد ((2009) A Single Man) کیفیت عجیب و شگفت انگیزی داشت. عاشقانه‌ای بسیار عجیب و قدرتمند با بازی فوق شاهکار کالین فرث که کاملا قواعد بازی تو سینما رو می‌دونه و اصلا تئاتری بازی نمی‌کنه (متاسفانه اوراکت بازی کردن مد شده و بازی خوب تلقی میشه این روزها) و درد اش رو اون‌قدر درونی می‌کنه که از پس هر نگاهش میشه غصه رو تو وجودش لمس کرد. کارگردانی خوب‌ و موسیقی عالی، همه‌ی این‌ها دلایلی هستند برای تماشای اولین فیلم تام فورد که به نظرم بهتر از فیلم‌ دوم‌اش یعنی حیوانات شب‌گرد ((2016)Nocturnal Animals) هست.

فیلم‌های تام فورد آدم‌های تنهایی رو نشون میده که عشقی رو از دست دادن و با زندگی جدیدشون نمی‌تونند کنار بیان.

]]>
به کام عاشقای بی‌مزار ... 2018-02-11T08:43:00+01:00 2018-02-11T08:43:00+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/325 سامان دوستی داشتم که مدتی شبیه جوکر (بتمن- کریستوفر نولان) راه می‌رفت. یه مدت بعد شبیه جک اسپارو (دزدان دریایی کارائیب - گور وربینسکی) راه رفت. بعد از اونا شبیه آرتور و فرانز و حتا اودیل (گروه از هم جدا - گدار) راه می‌رفت. بعدش هم چند شخصیت دیگه اضافه شد آخرش هم همشو باهم قاطی کرد و راه رفتن براش خیلی سخت‌ شد. این روزا من هم این‌جوری شدم. اوایل مثل چارلی کولر (به پیانیست شلیک کنید- فرانسوا تروفو) یه مدت شبیه راکی (راکی- جان جی اویلدسن) راه می رفتم. بعدش شبیه فردی (مرشد- پل تانس اندرسون) راه رفتم دوستی داشتم که مدتی شبیه جوکر (بتمن- کریستوفر نولان) راه می‌رفت. یه مدت بعد شبیه جک اسپارو (دزدان دریایی کارائیب - گور وربینسکی) راه رفت. بعد از اونا شبیه آرتور و فرانز و حتا اودیل (گروه از هم جدا - گدار) راه می‌رفت. بعدش هم چند شخصیت دیگه اضافه شد آخرش هم همشو باهم قاطی کرد و راه رفتن براش خیلی سخت‌ شد.

این روزا من هم این‌جوری شدم. اوایل مثل چارلی کولر (به پیانیست شلیک کنید- فرانسوا تروفو) یه مدت شبیه راکی (راکی- جان جی اویلدسن) راه می رفتم. بعدش شبیه فردی (مرشد- پل تانس اندرسون) راه رفتم. بعدش این دایره اون قدر گسترده تر شد که دیگه راه رفتن خودم یادم رفت.

این روزا خیلی دارم در این مورد فکر می‌کنم. پیدا کردن یه زبان سینمایی مختص خودت و شهر محل زندگیت خیلی سخته. برای خودم که یه جورایی تغییرات خلقی زیادی تجربه می‌کنم، این شهر گاهی خیلی کنده (دور- نوری بیلگه جیلان), گاهی تنده (فایت کلاب- دیوید فینچر), گاهی سرد و نفوذ ناپذیره (بلید رانر- ریدلی اسکات). تو ذهنم گاهی چیزایی خاص شکل می‌بنده (او-اسپایک جونز و درخشش ابدی ذهنی بی آلایش- میشل گوندری) ولی شهر ما تا این اندازه رمانتیک نیست و نمیشه صحنه‌هایی مثل صحنه‌ای که واکین فینیکس تو فیلم او عکس می‌اندازه (با موسیقی بی‌نظیر آرکید فایر) یا صحنه‌ای که جول و کلمنتاین روی یخ ها دراز کشیدند رو درآورد.

فیلم‌ها ( و موسیقی ها، خوشبختانه) هر قسمتی از وجودم رو پر کردند و به جای زبان دارم با تصاویر صداها فکر می‌کنم. به هر حال وقتی فیلم‌های عجیب غریبم رو ساختم به جای فکر و منطق، توش پر خواهد بود از تاریخ‌های سینما (گدار) و بازنمود اون‌ها از فیلتر ذهنم.

پی نوشت۱: خیلی صحنه‌های دیگه هم حتمن خواهند بود. از عشق با حیای آقای چو به خانم سو و دوربین خجالتی وونگ کار وای (در حال و هوای عشق) تا نمای آخر هیچکاک از صورت نورمن بیتز (روانی) تا دری که دوربین فورد (که وسترن می‌سازه), عمو ایتن رو نشون می‌ده (جویندگان) و البته سکانسی که بنی سر آلفردو گارسیا رو میاره و ال خفه رو می‌کشه (سر آلفردو گارسیا را بیارم بیاورید).

پی نوشت ۲: صحنه‌ی چرخش آسیاب بادی روزی روزگاری غرب- سرجو لئونه و جایی برای پیرمردها نیست- برادران کوئن) هم یادم رفت ولی حتمن یه لانگ شات خوشگل ازش کنار گذاشتم.

]]>
جمعه ۲۰ بهمن 2018-02-10T14:37:00+01:00 2018-02-10T14:37:00+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/324 سامان عصر یه روز پاییزیه. من رو صندلی عقب ماشین نشستم و آفتاب کم جون پاییزی که به طرزی عجیب نور بیشتری داره رو صورتم می تابه. ۱۰ روز به رفتن باقی مونده و ترجیح میدم به جای گوش کردن به صحبت این و اون، آفتاب رو تماشا کنم و موسیقی گوش بدم. اول‌های مسیر به خاطر ساختمون های شهر، نور آفتاب بریده بریده رو صورتم میوفته. مث فیلمی هست که یه صحنه‌ی بد یا یه دیالوگ اشتباه کل حسی رو که گرفتی خراب می‌کنه. کم کم داریم به خروجی شهر نزدیک میشیم و همون موقع که آفتاب آخرین زورشو می‌زنه ساختمون های بلند تموم میشن و نور عصر یه روز پاییزیه. من رو صندلی عقب ماشین نشستم و آفتاب کم جون پاییزی که به طرزی عجیب نور بیشتری داره رو صورتم می تابه. ۱۰ روز به رفتن باقی مونده و ترجیح میدم به جای گوش کردن به صحبت این و اون، آفتاب رو تماشا کنم و موسیقی گوش بدم. اول‌های مسیر به خاطر ساختمون های شهر، نور آفتاب بریده بریده رو صورتم میوفته. مث فیلمی هست که یه صحنه‌ی بد یا یه دیالوگ اشتباه کل حسی رو که گرفتی خراب می‌کنه. کم کم داریم به خروجی شهر نزدیک میشیم و همون موقع که آفتاب آخرین زورشو می‌زنه ساختمون های بلند تموم میشن و نور کامل میوفته رو صورتم. تو ذهنم تصویر دستگاه نوار قلب نقش می بنده که تبدیل میشه به یه خط صاف و صدای بوق ممتد. کم کم این صدا و تصویر محو میشن و یه آهنگ از evening mode پخش میشه، آهنگ low. چقد خوبه! یه حس رهایی ابدی داره. گوش میدم تا وقتی این آفتاب رو صورتم بیوفته تا وقتی که بتونم بشنوم تا وقتی که این حس خوب از بین نره تا وقتی که تکونم بدن و بگن رسیدیم...

]]>
جشنواره فیلم فجر ۹۶، بخش سوم: تنگه ابوقریب یا فیلم خنثای خنثای خنثا 2018-02-06T21:56:03+01:00 2018-02-06T21:56:03+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/323 سامان از بهرام توکلی انتظار این نمی رفت که فیلم دفاع مقدس بسازد و این برای شخص من خیلی عجیب بود. با این حال فیلمی که ساخته شده اثر چندان بدی هم نیست. هر چند به شخصه با یک دید منفی (ترکیب این فضا و توکلی) انتظار اثری شعاری تر را داشتم ولی کارگردان توانسته از حجم شعارها به جهت پیش برد داستان کم بکند. مهم ترین مشکل فیلم در وهله ی اول مربوط به شروع فیلم است که 4 شخصیت اصلی به ما معرفی می شوند. این معرفی نه چندان خوب نوشته شده و نه چندان خوب اجرا شده است. سکانس طولانی و خسته کننده است و علاوه بر این بین از بهرام توکلی انتظار این نمی رفت که فیلم دفاع مقدس بسازد و این برای شخص من خیلی عجیب بود. با این حال فیلمی که ساخته شده اثر چندان بدی هم نیست. هر چند به شخصه با یک دید منفی (ترکیب این فضا و توکلی) انتظار اثری شعاری تر را داشتم ولی کارگردان توانسته از حجم شعارها به جهت پیش برد داستان کم بکند.
مهم ترین مشکل فیلم در وهله ی اول مربوط به شروع فیلم است که 4 شخصیت اصلی به ما معرفی می شوند. این معرفی نه چندان خوب نوشته شده و نه چندان خوب اجرا شده است. سکانس طولانی و خسته کننده است و علاوه بر این بین بازیگرا چیزی شکل نمی گیرد. انگار هر کدام به ساز خودش می رقصد. در وهله ی دوم بازی حمیدرضا آذرنگ بسیار اغراق آمیز و به اصطلاح اور اکت شده است. با کمی سخت گیری امیر جدیدی هم بازی نسبتا اغراق آمیزی ارائه کرده است. بعضی از قسمت های فیلم خسته کننده از آب درآمده و پایان فیلم کمی باسمه ای شده است. ولی از همه ی این ها که بگذریم سکانس درگیری در تنگه خیلی حوب از آب درآمده است. هرچند مایه های اسلشر و خون و خون بازی کمی ارزش دریافت حسی بیننده را حقیر می کرد.
در کل به نظرم با اثر متوسطی طرف هستیم که فکر نکنم فروش چندانی هم داشته باشد.

پی نوشت: یکی از تلاش هایی که توکلی برای شخصی کردن فیلم انجام داده بود، اجرای یک پروژه ضدجنگ در طی فیلم بود که از طریق برخی دیالوگ ها و صحنه ها در فیلم وجود داشت که این مایه ی انسان دوستانه را از توکلی انتظار داشتم، ولی نتیجه به نظرم باعث خنثی تر شدن اثر (به جای تاثیرگذاری حسی) شده بود.
]]>
جشنواره فیلم فجر ۹۶، بخش دوم: لاتاری یا لذت بی انتهای انتقام 2018-02-05T21:36:19+01:00 2018-02-05T21:36:19+01:00 tag:http://tangled1992.mihanblog.com/post/322 سامان لاتاری موضوع تکراری ای دارد و این شاید در نگاه اول دلیلی برای پس زدن برخی تماشاگرها بشود ولی از لحاظ فرمی به نظرم فیلم خوب و قابل دفاعی ست. استفاده از نوع فیلمبرداری دوربین رو دست (خودم چندان با دوربین رو دست الفتی ندارم) در بیش تر قسمت های فیلم به خصوص در قسمت تهران موفقیت آمیز می باشد. آن تنشی که فیلمبرداری در آن نماهای تنگ به بیننده القا می شود مشابه حسی هست که شخصیت های فیلم تجربه می کنند. ولی متاسفانه این ترفند در قسمت دبی فیلم در نیامده است. فضای آرام و کم جمعیت دبی باعث شده که این نما لاتاری موضوع تکراری ای دارد و این شاید در نگاه اول دلیلی برای پس زدن برخی تماشاگرها بشود ولی از لحاظ فرمی به نظرم فیلم خوب و قابل دفاعی ست. استفاده از نوع فیلمبرداری دوربین رو دست (خودم چندان با دوربین رو دست الفتی ندارم) در بیش تر قسمت های فیلم به خصوص در قسمت تهران موفقیت آمیز می باشد. آن تنشی که فیلمبرداری در آن نماهای تنگ به بیننده القا می شود مشابه حسی هست که شخصیت های فیلم تجربه می کنند. ولی متاسفانه این ترفند در قسمت دبی فیلم در نیامده است. فضای آرام و کم جمعیت دبی باعث شده که این نماها تنشی نداشته باشند. البته مشکل عمده قسمت دبی این است که کمی طولانی تر از حد معمول شده و حس کل اثر را خدشه دار می کند. هر چند پایان نسبتا خوب فیلم اجازه نمی دهد که این نیمه دوم کار فیلم رو یکسره بکند. در انتها، لاتاری فیلمی بود که دوست اش داشتم و از تماشایش لذت بردم.
موضوع دیگر درباره ی فیلم این که اکثر نقدهایی که این روزها در مورد این فیلم خواندم بر می گشت به سازنده اثر و سفارشی بودن و این ها که به نظرم بیهوده ترین بحث ها در سینما به همین موضوعات مربوط هستند. چون هیچ ربطی به خود فیلم ها ندارند و همان طور که همه می دانند این فیلم ها هستند که باقی می مانند... و خوشبختانه نه منتقدان!

پی نوشت 1 : نظر شخصی ام نسبت به کار مهدویان در زمینه میزانسن مثبت است. معتقدم مهدویان دارد یه سبک شخصی و خود ویژه را در ساخت فیلم های اجتماعی پایه گذاری می کند. سبکی متفاوت از جنس سینمای روستایی و فرهادی. امیدوارم همین مسیر را ادامه بدهد و ما را با ساخته های جان دار و پر جنب و جوش همچنان شگفت زده کند.
پی نوشت 2 : تم مورد علاقه ی من در سینما تم فوق العاده جذاب انتقام است و تماشای اثری با مایه های فیلم-نوآر همیشه برای من تجربه ای لذت بخش بوده است. دیدن قهرمانانی که در پی هدف شان تا دم مرگ پیش می روند لذتی بی انتها دارد...
]]>