تبلیغات
خداحافظی طولانی - یکشنبه

امروز:

یکشنبه

دیروز وقتی داشتیم خیابون ‌ها و پیاده‌رو ها را خسته می‌کردیم. راه می‌زدیم و حرف می‌رفتیم. حرف می‌رفتیم و راه می‌زدیم. چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون می‌خواندیم و توافق می‌کردیم بر سر این‌که مولوی بر انتهای لحظه‌ی افسردگی ایستاده که مولوی همان راکه و راک همان مولوی که وقتی چنین تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا یعنی سولو شروع شده و بعد از آن چه‌دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون...


نوشته شده در : دوشنبه 30 مهر 1397  توسط : سامان .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر