تبلیغات
خداحافظی طولانی - از کتاب ضد روزمره‌گی های یک عاشق ناشناس

امروز:

از کتاب ضد روزمره‌گی های یک عاشق ناشناس

تو هوای سرد شهرشون پسری داره راه میره و کاپشن ضخیمی پوشیده، از جایی که ما می‌بینیم سیم‌‌ های هندزفری‌ اش معلومه. به‌خاطر موسیقی‌ ای که داره می‌شنوه غرق در شور و عشقه و این تو چهره‌اش نمایانه. هر از چندگاهی با قسمتی از ترانه که بلده، لب می‌زنه. دختری رو می‌بینه که شبیه خودش لباس پوشیده و خودشو پوشونده و سیم هندزفری‌ اش معلومه. بهش لبخند می‌زنه و بعد رد میشه. دختر هنوز وایستاده جایی که بوده. بر می‌گرده تا صداش کنه ولی از پسره اثری نیست...

یک سال می‌گذره و دختره هنوز تو فکر همون غریبه ای هست که سال قبل از اون دیده. دقیقه و ثانیه هم یادشه چه برسه به ساعت و روز. میره اون‌جایی که سال قبل دیدتش. میشینه رو زمین و منتظر می‌مونه. پسر دوباره میاد اون‌جا و دختر رو می‌بینه. چشم نمی‌زنه. می‌ترسه اگه چشماش رو ببنده یک سال دیگه هم بگذره و بازم اون لبخند و شور و عشق از دستش بره. پسر میاد کنارش میشینه. کلاه‌ دختر رو میده عقب. کلاه خودش رو هم همین‌طور. هندزفری دختر رو در میاره و هندزفری خودشو می‌ذاره تو گوش‌های دختره. دختره می‌خنده و پسر هم از این خنده خوش‌حال تر میشه... . چشماشو می‌بنده و گوش میده... . خیلی خوشحاله و این احساس گرم و شیرین رو دوست داره. ولی وقتی چشماشو باز می‌کنه. دوباره پسره رفته... . این بار اما قضیه فرق می‌کنه. از جایی که ما می‌بینیم دختره عشق (موسیقی) رو‌ پیدا کرده و بعد از این قضیه فرق می‌کنه. حتما فرق می‌کنه...



نوشته شده در : سه شنبه 19 دی 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر