تبلیغات
خداحافظی طولانی - گفتگو با پدر (2)

امروز:

گفتگو با پدر (2)

پدرم میگه: بمون تو شهر خودمون سرتو بنداز پایین درستو بخون   یار تازه بگیر هوای تازه بنوش. ولی نمی تونه بفهمه که واقعن خستگی و دل تنگی یعنی چی. این شهر با تمام خاطرات خوب و بدش چیز جدیدی واسم نداره و تکراری شده. احساس می کنم مثل "توتو" تو سینما پارادیزو باید برم و دیگه بر نگردم تا شاید شاید شاید بمیرم تا دوباره زنده شوم.
پدر میگه: بمون اینجا زندگی راحته غذات آماده اس لباسات شسته می شن و یه مدت دیگه واست زن می گیریم خونه می گیریم. 
ولی واقعن نمی تونه بفهمه چی میگم.  Father & Son کت استیونس رو گوش می دم. پدر! چه طوری توضیح بدم؟!

Do not go gentle into that good night, 
Old age should burn and rage at close of day; 
Rage, rage against the dying of the light.

Though wise men at their end know dark is right, 
Because their words had forked no lightning they 
Do not go gentle into that good night.

Good men, the last wave by, crying how bright 
Their frail deeds might have danced in a green bay, 
Rage, rage against the dying of the light.

Wild men who caught and sang the sun in flight, 
And learn, too late, they grieved it on its way, 
Do not go gentle into that good night.

Grave men, near death, who see with blinding sight 
Blind eyes could blaze like meteors and be gay, 
Rage, rage against the dying of the light.

And you, my father, there on the sad height, 
Curse, bless me now with your fierce tears, I pray. 
Do not go gentle into that good night. 
Rage, rage against the dying of the light.

dylan thomas
1914-1953


نوشته شده در : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  توسط : سامان .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر