تبلیغات
خداحافظی طولانی - کلکین

امروز:

کلکین

الیاس علوی رو پیش تر به خاطر آن قسمت "ما می میریم تا عکاس تایمز جایزه بگیرد" می شناختم. جزو معدود شاعران جوانی هست که کارهاش را خیلی می پسندم. آن حس غربت و عشق و آواره گی را که توی شعرهایش جریان دارد را خیلی دوس دارم و البته صراحت سخن بی نظیر اش را. خواندن شعرهاش کرخت و دیوانه ام می کند. احساس می کنم فریادی ام که نمی توانم بیرون بیایم. در گلویی خشکیده ام.


چه فرق می‌كند؟
«ملبورن» یا «مشهد»
«آدلاید» یا «دایكندی»
تو نیستی
و این اتاق كلكینی به صبح ندارد

روانشناسم می‌گوید
«نوستالژی» گرفته‌ای
نوووو
سی‌ی‌ی‌ی‌
تااااااااا
لووووژی‌ی‌ی
یااااااا

مرا ببخشید
اگر قواعد ظریف‌تان را رعایت نمی‌كنم
این روزها همه قافیه را باخته‌اند
خاك‌ها مین می‌زایند
شراب‌ها مزّه‌ی ادرار می‌دهند
گرگ‌ها به پاسبانی گله نشسته‌اند
و آن كه آن بالا خوابش برده نیز

قاعده‌ها را از یاد برده است.

می‌خواهم به تو فكر كنم
كه شیوع كرده‌ای در رگ‌هایم
چون ایدز در افریقا
افسرده‌گی در غرب
می‌خواهم به تو فكر كنم
امّا می‌گویند

«قایقی با بیست و پنج بدن بودند»

با بیست و پنج هزار زخم
بیست و پنج هزار امید
می‌گویند
بین آن‌ها لبی به زیبایی تو فریاد زده است: كمك
دستی به زیبایی تو فریاد زده است: ...


می‌خواهم به تو فكر كنم
نه به قایقی كه در اقیانوس آرام غرق شده است
كودكانی كه تجارت می‌شوند
غرائض جنسی حیوانات.
*
زمانه‌ی دریوزه‌گی است عزیزم
تو موهایت را به 50 افغانی می‌فروشی
من همین شعر را كه برای تو می‌نویسم
به پایتخت ایمیل می‌كنم
تا شاید جایزه‌یی ببرم.

روانشناسم با خنده می‌گوید
«یار تازه بگیر
هوای تازه بنوش»
آخ
چه فرق می‌كند؟
تو نیستی
و این اتاق كلكینی برای نفس كشیدن ندارد.

*کلکین (به کسر کاف) یعنی دریچه


نوشته شده در : پنجشنبه 14 اسفند 1393  توسط : سامان .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر