تبلیغات
خداحافظی طولانی - که چی؟

امروز:

که چی؟

- میخوام بگم که این همه حرف زدن چه فایده ای داره بالاخره؟
+ خب من که حرف نمی زنم دارم فکر می کنم و می نویسم. صدایی نیست جز صدای صفحه کلید کامپیوتر!
- آره همین خوبه. حرف نزن فقط فکر کن. حتا لازم نست چیزی رو به زبون بیاری.
+ اوهوم
- واقعن به نظرت این طوری بهتر نیست؟
+ چطوری؟
- این که حرف نزنیم؟
+ آره خوبه ولی تا وقتی که نیازی به حرف زدن نیست. میدونی ما الان از سر بی کاری نشستیم اینجا و چون چیزی واسه گفتن نداریم این حرف ها رو می زنیم.
- میخوای بگی فلسفه چیز بی خودیه؟
+ نه ولی اگه بخوایم در مورد "در بروژ" حرف بزنیم یا حتا در مورد فانتزی هامون باید همدیگه رو ببنیم قبول نداری؟
- اتفاقن اینو گفتی یادم افتاد فردا بریم دم غروب نفری یه نخ پاپی بگیرونیم له بشیم حالمون جا بیاد؟
+ بریم!
-تازه می توینم تصور کنیم تو دانشگاه بابلسریم! جلو دریا , عقب جنگل!
+ چه شود!
...


نوشته شده در : چهارشنبه 17 دی 1393  توسط : سامان .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر