تبلیغات
خداحافظی طولانی - از وقتی که با هنر آشنا شدم این سلول واسم یه زندان شده!**

امروز:

از وقتی که با هنر آشنا شدم این سلول واسم یه زندان شده!**

این روز ها همه چی بوی کهنه گی می ده حتا این حس افسردگی که قبلنا خیلی یونیک بود مثل خود کلمه ی یونیک که قبلنا خیلی یونیک بود!!!
این درس لعنتی باعث می شه به مرز بی عرضگی و ناتوانی برسم. چرا احساس می کنم که نمی خوام ادامه اش بدم ولی مجبورم ادامه بدم!!؟
ولی هم چنان فیلم های خوبی هستند که بین خیل فیلم های شلخته وو مزخرف یه حالی به آدم بدهند.
امروز می خواستم نوشته ای درباره ی آخرین فیلم کار وای وونگ منتشر کنم! که منصرف شدم! فقط می خوام بگم که 2 تا فیلمی رو که ازش ندیده بودم هم دیدم و خب   خوب نبودند!
ولی امروز یه فیلمی دیدم که به نظرم بهترین فیلم امسال بود و با فاصله از اونا در مقام اول ایستاده!
"سزار باید بمیرد" اثر برادران تاویانی که یه شاه کار به تمام معنا بود! موسیقی فیلمبرداری بازی گرا و کلن همه چی نوید یه شاه کار کامل رو می داد که فیلم به این مهم نائل شد!
چند وقت پیش به بودن یا نبودن هملت فکر می کردم  و فکر می کنم که دیگه کاملن تبدیل شدم به هملت!
فقط یه خودکشی باقی مونده تا این زندگی پست مدرن من پست مدرن تر شه!!!
یه پایان کاملن تراژیک و پست مدرن هملتی!!!

**تیتراژ اشاره به مونولوگ پایانی سزار باید بمیرد اشاره دارد.



نوشته شده در : پنجشنبه 2 خرداد 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

Yashar
جمعه 3 خرداد 1392 03:06 ب.ظ
این که وقتی تو فکر یه چیزی هستی و میفهمی که د.ستات هم دقیقا به همون فکر میکنند، حس بی نظیریه.
آره.... ضرورت بودن هنوز به من ثابت نشده.

لاک پشت ها هم پرواز میکنند را دیدم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر