تبلیغات
خداحافظی طولانی - والس با زندگی

امروز:

والس با زندگی

تو داری وارد ذهن یک خود ویران گر میشی آرام بگیر و اعتماد به نفس خودت را حفظ کن این جا جایی هست که تو باید همه ی چیزهای گذشته را همه ی اتفاقات ساده و بی اهمیت را از ذهنت خارج کنی تا بتوانی با من پا به دنیای عجیب و غریب من بگذاری. اولین شرط اینه که هر چی را شنیدی و دیدی و یه بهت نشان دادم باور کن فقط با این روش هست که می توانی به سرانجام من بخندی یا گریه کنی یا با خودت بگویی: هه! عجب روانی ای بود!  آره دارم در مورد خودم حرف می زنم یه تایلر دردن واقعی یکی که دلش می خواد تا ته ته همه چیز برود ولی در عین حال اصول گراست خودش را پشت یه شخصیت دیگه قایم می کند تا دیگران نفهمند که تو تنهاییش چه اتفاقی می افتد ولی بعد از مدتی اون حس انزوا بیرون می ره و فقط همون شخصیت موقتی چاره ساز باقی می ماند که باید کنترلش کرد. من می می مانم و تایلر دردن!  بعضیا می گویند که تایلر واست خیلی زیاده اگه می تونی هولدن باش. یه ناتور دشت! من رد نمی کنم. اتفاقا بهتر که فکر می کنم می بینم که هولدن بودن را دوست دارم این که از دنیای آدم بزرگ ها عقم می گیرد و دنیای کوچولو ها را کمی تا قسمتی دوست دارم و هم سن و سال های خودم با اون دغدغه های مسخره و عذاب آورشون حالم را می گیرند. اکثرن مهربانم این را همه تایید می کنند ولی بعضی وقت ها زود عصبانی می شم . به عشق و احساسات اعتقاد دارم ولی اپیکوری نیستم به نظرم آدم باید تو این جهان فقط در پی حقیقت باشه و وقتی پیداش کرد دیگه هیچ مشکلی نداره و هیچ ترسی برایش نیست. آخر چه چیزی زیباتر از این تو دنیا وجود داره؟؟؟  یکی از بزرگ ترین دغدغه هام ویژگی های شخصیت های مردمم هستش. البته نه مثل اوقاتی که بچه تر بودم دغدغه های درونی شون. دیگه درون واسم اهمیت نداره. مهم تعامل این درون با اطرافیان و بیرون هستش. قبلن فکر می کردم که درون افراد خیلی اهمیت داره و این تفاوت زیباست. و الان می اندیشم که زیبا نیست و شاید فردا دوباره این نمودارحالت سینوسی خودش را حفظ کنه.  رابطه ام با مردمان هم عجیب و غریبه گاهی دوستشون دارم و گاهی متنفرم و گاهی در تعادل هستش ولی افکارم تو این زمینه شبیه امپدوکلس هستش و به یه جور عدل (که بعد ها میشه روح جهانی) معتقده یعنی هی مهر و کین با هم دعوا می کنند و هی دوز شون عوض میشود! ولی در کل معتقدم سلیقه ی اکثر مردم به سمت ابتذال هست و 99% شون به یک زندگی روتین راضی اند و این من را به مرگ نزدیک می کند. فیلم و کتاب و موسیقی را دیوانه وار دوست دارم و وقتی خوبشون گیر بیاد تا روزها خوشحالم! از دانش گاه و استاد دانشگاه و کتاب آموزشی نوشتن و قورمه سبزی و جگر گوسفند بیزارم! بزگترین آرزوم اینه که بتونم ژان لوک گدار و لارس فون تریه و میشائیل هانکه و مسعود فراستی و بلا تار را دور یه میز بشونم و به حرفهاشون گوش بدم. خیلی موسیقی گوش می دم ولی به نظرم فرهاد جاودانه است و تازگی ها احمد کایا چون که شخصیت دارند و مشکل امروز هنرمندان ما اینه که شخصیت مستقل ندارند. شاید واسه همینه که مسعود فراستی را دوست دارم. از هنرمند های رادیکال خوشم میاد قبلن از کمونیسم هم خوشم میومد ولی الان چیزی ندارم که در موردش بگویم. شیفته ی شعر کلاسیک ام و مفتون شعر سپید. حافظ را می پرستم و مولوی را دوست دارم به خاطر شمس و به خاطر این که تو 40 سالگی به اشتباهش پی برد! اخوان ثالث را دوست دارم به خاطر چاووشی که به نظرم اگه شعر مدرن فارسی فقط اون شعر را داشت دیگه نیازی به کس دیگه و شعر دیگه ای نداشت. شاملو را به خاطر همه ی کارهاش دوست دارم ولی تازگی ها با نوع عشقش به مشکل برخوردم. آدمی تا اون حد منطقی و روشن فکر درگیر یه جور سانتی مانتالیسم مزخزف میشه. اه اه اه...! از روشن فکرها بعیده. چرا احساس می کنم این ها همش یک جور اداست!!؟؟ دوست دارم یه روز همه چیز را ول کنم و دوباره تو یه جای دور از اول شروع کنم. سفر کردن را دوست دارم و به سیگار هم علاقه مندم. نه به کشیدنش بل که به وجودش این که فکر آدم تا چه جاهایی می رسیده واسم خیلی جذابه. خیلی دوس دارم یه روز بتونم هواپیما برونم و باهاش چند دقیقه برعکس پرواز کنم و ببینم که بالاخره این نیروهای درگ و لیفت که تو دانش گاه به خوردمون می دهند چی هستند بالاخره؟ از پاراگلایدر و بانجی جامپینگ به شدت می ترسم. ولی اگه یک روز بخواهم خودکشی کنم حتما شبیه بارون درخت نشین این کار رو می کنم! انزوا را دوست دارم چون مکتب نبوغه و کشف اون کار هرکسی نیست!  یه جور احساس متضاد و متناقض نسبت به خیلی چیز ها دارم که به خاطر عصر ماست عصری که عصر فریبه! عصر تناقض. نا امید نیستم چون معتقدم : نا امید مردم را معادی مقدر نیست. واسه رسیدن به همه ی چیزهایی که دوست دارم بگم همه ی تلاشم را می کنم و این یه جور خدمت کردن به جهانیان نیست این خالی کردن عقده هاست و ایده آل هایی که دوست دارم تو جهان در جریان باشه. شاید بیش تر به خاطر خودمه به هرحال زمان همه چیز را ثابت خواهد کرد.


نوشته شده در : پنجشنبه 24 اسفند 1391  توسط : سامان .    نظرات() .

dresss.mihanblog.com
شنبه 10 تیر 1396 01:50 ق.ظ
I think this is one of the most important information for me.
And i am glad reading your article. But want to remark on some general things, The web site style is wonderful, the articles is really great :
D. Good job, cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر