تبلیغات
خداحافظی طولانی - قبل از این که شیطان درون بفهمد , کشتمش!

امروز:

قبل از این که شیطان درون بفهمد , کشتمش!

1
چون ایام امتحانات هست و من هم فرصتی به دست آوردم تا بخونم و ببینم و بنویسم  کمی دارم حال می کنم! در ضمن تفریحات سالم و ناسالم هم سرجاشه و کلا از این ثبات فعلی که آرامش داره واسم خوش حالم! آدم ها ی محدودی را می بینم و راحت تر می تونم برنامه ریزی کنم. آخه وقت هایی که اوضاع و احوال خودم از دستم در میره حالم به شدت داغون می شه و نمی تونم هیچ کاری بکنم و همش گند می زنم به همه چی!!
بعد از تحلیل هیچ چی نخوندم و رفتم امتحان اندیشه دادم و برای اولین بار تو دانش گاه تقلب کردم! دلیل تقلب نکردن ام علاوه بر ترس و از دست دادن آرامش و بعضی دلایل بالایی به بی اهمیت بودن درس و مشق و مهم بودن نفس زندگی هستش. الآن می تونم با طیب خاطر فیلم ببینم و کتاب بخونم و هر جا خواستم برم!
آره بعد این همه زیبایی و اتفاق دیگه جایی واسه ناراحتی نسبت به درس نیست!  چون زندگیم را این جوری دارم می پذیرم و شکل می دم. دوست دارم از یه پسر سر زنده ی خوش حال گرم خوش خنده و گاهی وقت ها عصبی و تند مزاج و پرگوی که اگه بحث سر سینما یا ادبیات یا موسیقی باشه که هیچ وقت کوتاه نمی آد تبدیل بشم به یه آدم آروم و کم حرف که حرف های قلمبه سلمبه را با اعتماد به نفس خاصی می زنه و اون هم وقتی که بحث جدی ای شکل بگیره ولی نمیشه!
نمی تونم این همه زیبایی و موقعیت خنده دار و زیبا را ببینم و نخندم. پس به یاد زندگی هرگز مگو هرگز!!!

2
فیلم هایی که دیدم را مثل همیشه زیاد نپسندیدم!
آخرین فیلمی که پسند کردم "ابله ها" ی لارس فون تریه بود!
جرم: بد بود و به شدت ضعیف! بازی بازی گر ها حال آدم را به هم می زد. نقش ها به شدت اغراق شده بودند و فیلم نامه بی مفهوم! فقط کارگردانی کار خوب بود و موسیقی متن!
یکی می خواد باهات حرف بزنه: به نظرم فیلم متوسط به بالایی بود و داستان داشت و درام و اوج و فرود داشت با این که کمی فیلم نامه ضعیف بود و از اوایل فیلم می شد  حدس زد که فیلم به کدوم سمت می ره. بازی آنا نعمتی متوسط بود و بقیه متوسط به پایین بودند ولی یک تا ناصر عالی بود. واقعن نقشش را خورده بود! 
چیز هایی هست که نمی دانی: متوسط بود! علی رغم این همه تعریفی که ازش می کردند! به نظرم فیلم خیلی خیلی روشن فکرانه بود و خسته کننده و برخلاف فیلمی مثل "در حال و هوای عشق" نمی تونه با عوام ارتباط برقرار کنه.  فیلم طوری ادامه پیدا می کرد که بالاخره علی مصفا لیلا حاتمی را ببینه و یه چیزی شکل بگیره! و من دلیل کارها و رفتار شخصیت اصلی را نفهمیدم. آیا راننده تاکسی ای مثل تراویس بود یا یه شکست خورده ی ازلی ابدی! یا یه جور پیامبر که وجودش با زمانه ی خودش سازگار نیست. قهرمانه مفلوکه چیه بالاخره؟  ولی بازی بازی گرا خوب بود. علی مصفا خوب بود و لیلا حاتمی برخلاف نقش های دیگش خیلی خوب بود.
before the devil knows you`re dead: فیلم متوسط به بالایی بود! آخرین فیلم سیدنی لومت با این که مثل فیلم های دوره ی جوانیش شور و حال نداشت مثلا اصلا نمی شه اون را با بعد از ظهر سگی مقایسه کرد ولی در کل فیلم متوسط به بالا و با کمی تخفیف می شد گفت که خوب بود! با داستانی درگیر کننده و تدوین خاص. مشکل آزار دهنده این بود که فیلم تو 30 -40 دقیقه ی اول تموم شد و من به این فکر می کردم  بعد این قراره چی بگه؟ با این که 10-20 دقیق ی آخر فیلم  2 ساعته ی استاد خوب تموم شد ولی اواسط فیلم از ریتم میفتاد. در ضمن کارگردانی بعضی صحنه ها زیاد خوب در نیومده بود مثل صجنه ی سرقت! در ضمن فیلم آدم را از آن خودش نمی کرد! داستانش جالب بود ولی وقتی به اواسط فیلم میرسیدی ارتباظت با فیلم قطع می شد.
از یه لحاظ هم نقیضه ای بود به دریاچه ی راز آلود کلینت ایستوود. که تو این فیلم تنها شخصیتی که مجرم بود و زنده موند ایتان هاوک بود که شخصیتی متزلزل و ترسو داشت و به قول پدرش مثل یه بچه بود! از همه ی این ها گذشته باز یگر های اصلی یعنی ایتان هاوک و فیلیپ سیمور هافمن عالی بودند و این باعث میشه فیلم ارزش یه بار دیدن را داشته باشه و البته می تونه یه کلاس بازی گری باشه واسه بازی گرها. جمله ی اول فیلم هم جالب بود: (نقل به مضمون) " هر وقت نیم ساعت خودت را تو بهشت دیدی قبل از این که شیطان بداند مرده ای!!!!!
BREATHLESS: این اثر درخشان گدار ارزش دیدن داره حتا برای 20امین بار! کات های (جامپ کات) عجیب و غریب و داستان پیوسته و اتفاقات پینگ پینگی فیلم  که شاید یه جورایی داره خود کارگردان را به تصویر در میاره زندگی عجیب و غریبش و عاصی بودن و نوآوری های تموم نشدنیش را !  صحنه ی آخر فیلم هنوز هم از زیباترین پایان های سینماست.  جالب این که واسه ساختن این فیلم فیلم نامه ای در کار نبوده و گدار هر روز دیالوگ ها را به بازی گر ها می داده و همون روز فیلم می گرفتند! ولی نتیجه باور نکردنیه!!!

3
سه نباید این جا می بود ولی هست!!
یه لحظه فکر کردم شاید دلیل آرامش من از این جمله ی اینگمار برگمن ایحاد شده باشه که میگه: من با هر فیلمم یکی از شیطان های درونم را کنترل کردم!
مثل این که من هم با این کارام  دارم شیطان های درونم را سر به راه می کنم!!!!


نوشته شده در : پنجشنبه 21 دی 1391  توسط : سامان .    نظرات() .

yashar
شنبه 23 دی 1391 01:41 ق.ظ
اگه تو هم حرف نزنی پس پیاده روی های بلندمدت چه جوری میگذره؟غیر قابل تصوره!!!
پاسخ سامان : شرمنده نکن منو!!
دیر نیست روزی که میام با هم می شینیم و یه رویا می کشیم!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر