تبلیغات
خداحافظی طولانی - سینما

امروز:

سینما

این یه نوشتار خرد است که از یه ذهن ناقص متصاعد شده کسی که عاشق متن و تصویر و صد البته سینماست و نسبت به قبل خیلی بیش تر در مورد فیلم ها حساس هست و شاید از بعضی جهات مسعود فراستی هم به گرد پاش نرسه!!!
و صد البته نشان دهنده ی عشق من به عصیان نسبت به چیز های الکی بزرگ انگاشته شده هست.
"هر آن چه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود

در مورد هانکه و فون تریه;

شما:
شما فیلم عشق را دیدین؟ اصلا دوست دارین ببینین؟ میدونین نخل طلای آخر را کی گرفته؟ باور می کنید که عشق و پنهان (این دو کار چون کلاس شبیه به همی داشتند انتخاب شدند) را یک نفر ساخته باشه؟
یا شاید میشه این طور مطرح کرد: تا حالا فیلمی از لارس -فون- تریه ("فون" لقبیه احتمالا مثل "سر" ولی توی دانمارک که دوستای لارس تو جوونی بهش اعطاش کردند و استاد در نهایت خضوع! تا حالا از آن استفاده می کند) دیدین؟ میدونید دگما 95 چیه؟
اگه نمی دونید می تونید از وبا درباره اش اطلاعات بگیرید و بعدش نوشته ی پایین را بخونید:

من اصلا باورم نمی شد که عشق این قدر فیلم خسته کننده ای باشه! البته حین دیدن فیلم طراحی صحنه و نماها و در کل کارگردانی هانکه را تحسین می کردم ولی در کل انتظار نداشتم که با فیلمی چنین کسل کننده و ساده انگارانه رو به رو بشم. فیلم در مورد 1 زن و شوهر پیره که زنه کم کم حالش خراب می شه و مرد ازش مواظبت می کنه و ...
فیلم چیز خاصی نداشت نه یه منطق خاص نه یه ایدئولوژی خاص. مثل این که هانکه یه خوابی از عشق دیده و یا رویای داشته و فیلمش کرده. صحنه هایی که باید احساسی می بودن ولی چون جناب کارگردان از احساس گریزان هست پس سعی می کنه فقط در قالب بعضی دیالوگ ها و تصاویر متناقض سرد و بی روح و مثلا تصاویری کمی خوش رنگ تر یا پرنده و یا حتا دیالوگ های مضخرفی مثل این که: آه ما خیلی تحت تاثیر رفتار شما با خانوم تون قرار گرفتیم! این را بیان بکنه.
صحنه ی کشتن خوب دراومده بود و این به استادی کارگردان در کارگردانی بر می گشت ولی چون هانکه استاد به تصویر کشیدن بحران هستش-در این فیلم که نمیدونم چرا انتظار داشت این توی تماشاگر اثر بگذاره؟!- با کارگردانی خاص خودش نتونسته بود فیلم را خوب به جلو ببره و بعد از این که 10 دقیقه از فیلم میگذره تماشاگر خسته می شه و مجبوره(!) 1 ساعت و نیم ادامه بده تا به صحنه های آخر فیلم برسه!  اصلی ترین دلیل ضعف فیلم نامه هستش که فکر کنم کارگردان الان هم نمی دونه که بالاخره چی از جون شخصیت هاش می خواست؟  ما باید درگیر شخصیت اصلی فیلم بشیم ولی هیچ وقت نمی شیم(حداقل در مورد من این صدق می کنه). و در مورد صحنه های بعد از قتل هم نظر خاصی ندارم جز این که چرت و پرت!  پنهان و معلم پیانو صد درصد به تر بودند!
*
امید است هانکه دوستان من را نکشند!!


به نظرم لارس فون تریه از هر لحاظ کارگردان به تری هستش! نمی خوام این جا مقایسه کنم چون تو بخش نتیجه گیری این متن خودم مقایسه می کنم.
فون تریه بیش تر می فهمه و به تر درک می کنه و این درک داره اون رو می کشه و اون مجبوره هر روز با ساختن فیلمی این مرگ را به تعویق بندازه!  ایدئولوژی داره   عشق به قانون گذاری و قانون گریزی داره و اصلا درگیر مساله قانون هستش. تو صد سالگی سینما بیانیه ی جمعی می نویسند و دگما را تشکیل می دهند و خودشون را منجیان سینما می خوانند (به همراه 3 نفر دیگر). خودش مدعی هست که فیلم باید مثل سنگ توی کفش باشه و هی آذیت کنه. این را وقتی درک می کنید که ملانکولیا(مالیخولیا) را دیده باشید. حتا تو آخرین فیلمی که ازش دیدم یعنی ابله ها (دگما 2: این روش نام گذاری بعد از ایجاد دگما به وجود اومد: یعنی دومین فیلمی از دگما که ساختم) مسئله ی قانون وجود داره. چند تا آدمی که خودشون تحصیل کرده و خرده بورژوا هستند و از طبقه ی متوسط هستند ولی از خرده بورژوا ها متنفر هستند توی خونه ی ویلایی یکی از اعضا زندگی می کنند و هر روز پیش بقیه ی مردم ابله بازی در میارن و کیف می کنند. فیلمی که آخرش با قدرت فوق العاده اش مقاومت خود اعضا در مقابل بورژوازی را نشان می ده و دوران گروه را به سر میرسونه و تنها کسی که مدعی با اون ها هم راه بودن را نداره موفق باشه تا آخرش بایسته چون چیزی برای از دست دادن نداره!

  
نتیجه گیری:
فون تریه با این که بعد ها چند تا از قوانین سفت و سخت دگمایی که خودش ساخته بود نقض کرد ولی هم چنان ایدئولوژی اش را از دست نداده و چیز هایی می سازه که بهش باور داره.
اون قدر این منطق را در فیلمش اعمال می کنه که شخصیت ها دیگه خودشون به جلو میرند و شما اصلا فکر نمی کنی که این ها توی فیلم نامه هستند و به این فکر می کنید که من هم شاید اگر مثل اون ها بودم ...  حتما این کار را می کردم!
هانکه ولی خودش توی فیلم هاش وجود داره ولی نه مثل فون تریه! بل که مثل خودش! انگار خودش پشت دوربین نشسته و بازی گرا حواسشون هست که طوری بازی کنند که آقای 1متر و 91 سانتی! ناراحت نشه. و این شاید بعضی وقت ها خاص باشه ولی اکثر وقت ها به یک بی منطقی محض بدل میشه

پی نوشت: شاید این نوشتار به عصیان درونی من که با رفتارهای فون تریه کمی تا قسمتی هم ذات پنداری می کنه مربوط باشه که خوب این نشان دهنده ی طبیعت خاص هر فرد به عنوان یک فرد هستش!


نوشته شده در : دوشنبه 18 دی 1391  توسط : سامان .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر