تبلیغات
خداحافظی طولانی - سین پ هستم روی ریگ روان!!!

امروز:

سین پ هستم روی ریگ روان!!!

وقتی اولین بار  فال حافظ باز کردم همون شعر اول و بیت اول خورد به چشمم و من عاشق شدم
...
از مصرع اول که (سخته!) بگذریم مصرع دوم به من فهموند که اولش عشق آسان می نماید ولی بعدن دهن مهنمون ... میشه و این از الطاف خواجه حافظ هست که همه چیز رو تو لفافه می گه. ولی تو این موندم که چه طور فهمیده بود که من تبدیل به یه دانشجوی درپیت میشم که حوصله ی هیچ کس و هیچ جایی رو نداره ؟!؟ الله اعلم! ما که بخیل نیستیم! ولی خب چه میشه کرد زندگی و این جور خریت هاش. امروز اتفاقا داشتم فکر می کردم به این که من چقدر به ادبیات و به خصوص فلسفه علاقمندم و دوس دارم حتا اگه یه روز از زندگیم باقی مونده باشه برم سروقت عشق دیرینم فلسفه و ببینم که ته تهش چیه؟ و  به عبارتی کجاست سمت حیات؟(با صدای خسرو شکیبایی و سین سوتی بخونید!) ولی خوش بین نیستم نه که مثل وودی آلن باشم ها نه!! بحث سر اینه که تو هر صنفی آدم احمق زیاده و منم بی حوصله...
امروز وقتی به بابام می گفتم که تو زندگیم و در همین لحظه ی حاضر به جای همه ی الگوهای شرقی و غربی رنگ و وارنگ از علی دایی و محمود حسابی گرفته تا اینیشتن و کارل مارکس و بقیه(!)  من دوس دارم که شبیه علامه طباطبایی باشم  (بی شوخی بی کلک!) 2 دقیقه بهم خیره موند و منم مانند سگی که سنگ خورده فرار کردم و از مهلکه گریختم!! حالا خب شد تو روش وای نایستادم وگرنه تا حالا انواع و اقسام تحریم ها رو بهم تحمیل می کرد!!  احتمالن فردا هم در باب تلاش های بی پایان بشری برای به سرانجام رسیدن (که 80 درصد مالی و 20 درصد مقامی هستش!) سخن رانی می کنه و من گوش نمی سپارم بهش!!  با خودم می گم: برو این دام بر مرغ دگر نه / که عنقا را بلند است آشیانه و پوزخندی می زنم و اون هم زهر خندی میزنه و من نیشخند می زنم و اون چشم غره میاد و من دوباره در می رم...  هی ی ی ی ی ...   اینم شد زندگی آخه؟؟  باید یه "اگه میتونی منو بگیر"از روش بسازن. خدا رو چه دیدی شاید ما هم معروف شدیم و اول از زنذان خانواده سپس زندان عقاید مسخره و بعدش زندان این دنیا بیرون بیایم. ولی خب نمیشه چون یکی که خیلی دوش دارمش گفته : الدنیا سجن المومن  پس باید باید باید باید تحمل کنم  ولی از این می ترسم که فردا روز تو قیامت نیان چوب تو ناکجا مون فرو کنند که  چرررررااااااا؟ وای؟؟؟   dont  yatahajarou؟؟؟ چرا مهاحرت نکردی تو زمین خدای به این بزرگی؟؟  هه؟؟
به هرحال من یا معروف میشم و می میرم و یا نمیشم و می میرم ولی به هرحال می میرم!! پس سعی می کنم قبل از مردن کمی تورات بخونم که می گن خیلی باحال تر از 100 سال تنهایی و جهان در پوست گردو و یوزارسیف و جنگ چریکی و این حرف هاست!!! اگرم نشد که نشد میشینم و منتظر عشق ازلی ابدی ام می مونم  تا کی خدا بخواد و محفل ما رو روشن کنه!!
ولی از من می شنوین اگه پشت کنکوری ای سال آخری ای چیزی هستین یا حتا عاشقین برین دنبال علاقه تون وگرنه چند سال بعد معلوم نیست  مثل من فیلسوف بشین یا مثل بقیه ی آدم ها سالم و مفید
البته شاید شما بعد ها نخواین تورات بخونین و این مشکل خودتونه به هرحال از ما گفتن بود!!!!!


نوشته شده در : دوشنبه 20 آذر 1391  توسط : سامان .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر