تبلیغات
خداحافظی طولانی - انسان دشواری وظیفه است...

امروز:

انسان دشواری وظیفه است...

1
خیلی غم گینم و ناراحت و این خیلی متناقضه!!  چون تازگی ها از زندگیم راضی ام و صد البته بیش از این هم انتظار ندارم  چون "این سرگذشت کسی است که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده است تا بدانم و بدانم و بدانم..."  ولی دیدن مدار صفر درجه اون قدر غم گینم کرده که الآن برای این که از غصه نمیرم دارم می نویسم.  صحنه هایی که از بی چارگی مردمی حکایت می کنه که انگار هیچ وقت روی خوشی رو ندیده اند. بی چاره پدرانمان... الان می فهمم که چرا وقتی مرغ نایاب می شه مردم فورن صف می ایستند و حتا برای یارانه ها هم همین طوره. الآن می فهمم که چرا الآن هم در هر اتفاقی دنبال رد پای غریبه ای می گردند و به هیچ دولتی اعتماد ندارند و الخ.  چون هیچ وقت از فرداشون مطمئن نبودند و نیستند. چون پشت هر اتفاقی خارجی هایی بودند و نان مان را از دست مان و استقلال و ناموس مان هم به هم چنین می گرفتند و ما فقط ناظر بودیم و البته کاری هم نمی توانستیم بکنیم! من داغون میشم وقتی می فهمم که تلفاتی که ایران تو جنگ 1 داده توجه کنید تو را به خدا  بیشتر از کل تلفات جنگ 1 بوده است!!!   کل تلفات جنگ 1    9.9 میلیون نفر بوده و کل تلفات ایران 10 میلیون نفر و  این یعنی نسل کشی و یعنی بی عرضگی حاکمان مون.
از مدار می گفتم و صحنه های نابی که هر آدمی را اعم از وطن پرست و وطن نا پرست و غرب زده و غرب نزده و ...  رو  تحت تاثیر قرار می ده: صحنه ی رژه رفتن انگلیس ها و روس ها و صدای کشنده ی علی رضا قربانی که می خواند: چو ایران مباشد تن من مباد و دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و ش...
و  صحنه ای که مسعود رایگان وقتی مردم قحطی زده و اشغال گرا رو می بینه دق مرگ میشه و صحنه ای که سرگرد فتاحی رو اعدام می کنند و ... که دیگه میلی به گفتنشون ندارن چون از درون نابودم می کنه. و اشک می ریزم برای مردمی که هیچ وقت روی آرامش رو ندیدند  و همیشه این و اون براش تصمیم گرفتند و ...   خوبه که همه ان ها رو نگاه کنند و بعد از اون با فکر باز در مورد همه چی فکر کنند و هرگز هرگز هرگز قضاوت نکنند  مخصوصن در مورد مردم

پ.ن: می دونستید که اجمد شاه قاجار واکسی بودن تو سوئیس رو به پادشاهی ایران ترجیح می داده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

2
...من به هیئت "ما" زاده شدم
به هیئت پرشکوه انسان
 تا در بهار گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم
غرور کوه را دریابم و هیبت در یا را بشنوم
تا شلیطه ی  خود را بشناسم
و جهان را
به قدر فرصت و همت خویش معنا دهم
که کارستانی از این دست از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار بیرون است
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود
توان دوست داشتن و و دوست داشته شدن
توان شنفتن 
توان دیدن و گفتن 
توان اندهگین و شادمان شدن 
توان خندیدن به وسعت دل
توان گریستن از سویدای جان 
توان گردن به غرور بر افراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی 
توان جلیل به دوش بردن بار امانت 
و توان غم ناک تحمل تنهایی تنهایی تنهایی تنهایی عریان
انسان دشواری وظیفه است...


نوشته شده در : شنبه 18 آذر 1391  توسط : سامان .    نظرات() .

yashar
دوشنبه 20 آذر 1391 02:52 ب.ظ
دوشوااری؟؟!!
دشواری نداریم، خیلی هم عالیه!
پاسخ سامان : آره
خیلی خیلی قشنگه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر