تبلیغات
خداحافظی طولانی

امروز:

diary of a lover

امروز هم تموم میشه و یه روز دیگه میاد و فردا نیز هم. همه جاشون رو عوض میکنند و همه چیز همون طور که شروع شده بود تموم میشه. خیلی ها پیر میشن و خیلی ها هم جوون ولی ما همون طور که هستیم باقی می مونیم. من که مطمئنم. یعنی چی که بحث کنیم؟ تا کی باید فقط حرف بزنیم فقط الکی حرف بزنیم و چرت و پرت بگیم. اصلا شما چرا باید بخوای که منو قانع کنی و بعدش من وقتی می گم که چرا میخوای منو قانع کنی از آینه ی ماشین تو چشمام زل بزنی و یگی مهم نیست! چرا دروغ میگی مگه میشه مهم نباشه! مگه میشه کنار هم بود و عاشق نبود مگه میشه کنار آدمها زندگی کرد و متنفر نبود! هرچقدر هم که اعصابمون خورد باشه فردا ری استارت میشه و همه چی تمومه و قدر امروز رو بدان! قرار نیست کاری بکنی فقط با من باش تا با هم راست راست راه بریم. به کسی چه مربوط البته اگه پرسیدن جوابشون رو می دیم. ما با هم خیلی حال می کنیم. چقدر آرزو می کنم که خواب نباشه که خواب و واقعیت عین هم باشه...


نوشته شده در : جمعه 10 آبان 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

آینه

من امروز رسما گند زدم!
آخه اینم شد شرایط؟


نوشته شده در : پنجشنبه 9 آبان 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

فصل گندیدن من...

دوست دارم قبل از این که بوی گند ام همه جا پخش حودم دخل خودمو دربیارم
تصمیم عاقلانه ای هستش نه؟


اگه بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه...

چقدر دوست دارم که بارون بزنه...





نوشته شده در : پنجشنبه 24 مرداد 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

برای عاشقی چون من...

گوش کردن به آهنگ تنها ستاره (ژینو) شادمهر به یکی از لذت های همیشگی زندگیم بدل شده. آهنگ طوری قدرتمنده که هنوز هم رو آدم تاثیر می گذاره. مخصوصا با خاطراتی در پی خود آهنگ میاد. ما نسلی هستیم که با آهنگ های شادمهر بزرگ شدیم و رشد کردیم. و همه ی خوانندگان بعد اون که همشون هم خیلی معروفند به نوعی از اون تقلید کردن یا تاثیر پذیرفتند.
وودی آلن در مورد مارتین اسکورسیزی میگه: همه ی کسایی که بعد اسکورسیزی اومدن یا ازش تقلید کردند و یا ازش تاثیر پذیرفتند.   توی موسیقی دهه ی اخیر ایران این موضوع خیلی بیش تر از همه چیز به چشم می آد.


باید عاشق باشی که بفهمی وقتی که شاعر میگه:
برای عاشقی چون من سکوتی این چنین آواز مرگه...
داره از تنهایی و بی کسی خفه میشه.


نوشته شده در : سه شنبه 15 مرداد 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

باران یعنی تو بر می گردی

چندان که به باد گفتم
گیسوان سیاهت را شانه کند
شرمنده گفت:

عمر کوتاه است و
گیسوان دل دارت بلند...




دوستت دارم و
با تو لج بازی نمی کنم! 
مانند کودکان
سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد:
ماهی قرمز مال تو
ماهی آبی مال من...

هر دو ماهی مال تو باشد و 
تو مال من!


نوشته شده در : یکشنبه 16 تیر 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

دل خوشی های همیشگی

1
یه جایی وسطای ترانه ی "شهلا" {حبیب} وقتی که میگه "سر داده در سکوتی..." یه جور حس خاص بهم منتقل می کنه که تا حالا تجربه نداشته! شاید از اثرات جانبی افلاطون باشه!!! دقیقا نمیدونم ولی خیلی می جسبه!   اون را حتمن گوش کنید با یه دید دیگه

2
من بار اولی که "مظنونین همیشگی" را دیدم زیاد تحت تاثیر قرار نگرفتم ولی بعد ها از اهل فن شنیدم که این فیلم اولین فیلمی بود که پایان غیر منتظره توش استفاده شده بود! ولی چون من پیش تر "بازی" و "هفت" و "فایت کلاب" (این را به این خاطر ترجمه شده اش را نمی نویسم که به نظرم هنوز معادل خوبی واسش یافته نشده!  مثلا خودم شخصا باشگاه مشت زنی را دوست دارم ولی تو بحث ها کارشناسی بین دوستان به این نتیجه می رسیم که باشگاه دعوا دقیق تره و چون به نظر من اصلن معادل خوبی نیست پس به کارش نمی برم!) را دیده بودم زیاد تعجب نکردم ولی نوع کارگردانی فیلم را خیلی دوست داشتم این که مدام بین شوخی و جدی حرکت می کنه و دقیقا معلومه که چی می خواد بگه (این حتا توی بازی ها هم معلومه مخصوصا تو شاه نقش کایزر سوزه که کوین اسپیسی بازی اش می کنه) و با این که کل شروع قضیه یه جور بی منطقی خاص داره که اگه همراه نکنه زیاد حال نمیده ولی باز هم با یه فیلم خوب روبه رو هستیم (و مثلن مثل پله ی آخر که دقیقا معلوم نبود چی می خواست بگه نبود! مثلا علی مصفا ایده های خوبی واسه کار داشته ولی هر کدوم را یه جایی با بی منطقی تمام حرام کرده طوری که اصلن نه به کلیت اثر ربط داره و نه بعد از تماشا ی فیلم زیاد تو ذهن می مونه و تا آخر نمی تونه مثل "مظنونین همیشگی" بین شوخی و جدی حرکت کنه و در واقع تکلیفش حتا با خودش هم معلوم نیست! و این که یه داستان خیلی ساده را خیلی پیچیده کرده تا بگه که من فیلم فلسفی روشن فکری ساختم(هر چند خودم اصلن این تقسیم بندی را درک نمی کنم!) ) بعله ! داشتم می گفتم!!!:  "مظنونین..." نوعی نگاه دینی به قضیه داره و دو تا جمله ی خیلی زیبا توی فیلم هست:

1: که فیلم روی این جمله می چرخه: مهم ترین کاری که شیطان کرد این بود که این باور را به وجود آورد که وجود نداره و تو یک لحظه ناپدید شد (تا حالا توصیف زیباتر از این نسبت به شیطان شنیده یا دیده بودید؟!!؟؟)

2: - تو به خدا اعتقاد داری؟
    - نه! ولی ازش می ترسم!


نوشته شده در : یکشنبه 16 تیر 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

اختلال فکری

1
مثل چاپلین
در عصر جدید
بین چرخ دنده ها
گیر افتاده ام

چراغ را روشن می کنی
از خواب می پرم...



2
ماشین شدم
بوق زدم

پرنده شدی
پر زدی


3
کفش هایم را  آویزان کردم
پرنده اشتباهی نوک زد
شهر هفته ها بی برق ماند!


4
آسمان بار امانت نتوانست کشید
این همه بار به پشت من بی چاره زدند!


نوشته شده در : شنبه 15 تیر 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

یه روز خوب میاد

همه ی ما به عدالت نیاز داریم و قبول داریم که هیچ چیز کامل نیست. بعضی ها فکر می کنند که انتخابات و این حرف ها شعاری بیش نیست و یه جورایی همیشه توهم توطئه ای پارانویایی چیزی دارند. هر وقت هم پای حرفهاشون میشینی چنان دنیا را از پا درمیارند که لب و لوچه ات یه ماه آویزون میشه. نمی خوام شعار بدم ولی ما تا حالا به عنوان یه انسان (نه چیز دیگه ای) کاری انجام دادیم که انتظار داریم مملکتمون گل و بلبل باشه؟  نه تو را خدا یه بار کلاهتون را قاضی کنید. فکر می کنیم کشورهای دیگه با اجی مجی لا ترجی به این جا رسیدند. ارجاع میدم به "سنگفرش هر خیابان از طلاست" که فکر کنم نویسنده اش و کتابش به اندازه ای که تو ایران شناخته شده اس تو خود کره شناخته نیست. ببینید چه جوری کار می کرده چی کارا می کرده!!  ما همین جور مثل ابلوموف رو تختمون دراز کشیدیم و هی حکم صادر می کنیم و حرف می زنیم. آخه آدم عاقل تو واسه حق و حقوقت چی کار کردی که این جوری حرف می زنی؟ می ترسی بگیرنت؟ خب بگیرنت. واسه چیزی که دل خواهته دو روز هم برو بازداشت گاه. چطور واسه این که با دوس دخترت بری قلیون بکشی حاضری هر جور گشت ارشاد و بابا و ماما و شرع و عرف و مثل بولدوزر له کنی و بری ولی واسه چیزی که حتا از هوا هم واجب تره قدم بر نمی داری و هی حرف مفت و حرف مفت و حرف مفت. اگه واقعن چیزی رو می خوای از ته دل می خوای خب واسش بمیر!
ما هممون دچار یه سندروم هستیم که دوست داریم هی بشینیم تو تاکسی و از همه چیز بنالیم و بنالیم و بنالیم و موقع کار مثل بنی اسرائیل که به موسا گفتند: تو و خدا برید بجنگین ما حوصله شو نداریم!!!!  باشیم.
 تا یادم نرفته بگم که هر انقلابی حکومتی سلسله ای یه دوران گذار داره که باید بگذره باید نسل ها عوض بشن. من و شما بریم تا پادشاهی از بین بره باید مجلس به توپ بسته شه تا بالاخره ما هم مجلس داشته باشیم. ولی ما دهنمون را باز کردیم و منتظریم همه چی آماده بریزه تو دهنمون. حتا به اندازه ی اون کسی که میره و می گه که با این نوع حکومت تون با وال استریت دارین ما رو بی چاره تر از قبل می کنین هم عرضه نداریم.
بالاخره این روزها هم می گذره و روسیاهی می مونه با اونایی که فقط می نالیدند. بالاخره یه روز خوب میاد فقط باید تا اون روز صبر کنیم و تو آرامش کامل حرف بزنیم بحث کنیم عمل انجام بدیم و ... بمیریم  باید شهید بدیم و ظلم رو از پا دربیاریم تا بفهمیم خوبی چه لذتی داره.
 من که یه نفس عمیق تو هوای آزادی را به هزار سال زندگی تو هوای ظلم ترجیح می دهم. شما هم حتمن همین طوری!!!
 

شعر پرویز ناتل خانلری همونی که عقاب و زاغ با هم حرف می زنند را حتما یه بار بخونید. جان من بخونید!!





نوشته شده در : یکشنبه 2 تیر 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

الا من با شمایم آی می پرسم کسی این جاست؟!؟

... و بدین نمط
شب را غایتی نیست
نهایتی نیست
و بدین نمط
ستم را
واگوینده تر از شب
آیتی نیست...


نوشته شده در : جمعه 3 خرداد 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

از وقتی که با هنر آشنا شدم این سلول واسم یه زندان شده!**

این روز ها همه چی بوی کهنه گی می ده حتا این حس افسردگی که قبلنا خیلی یونیک بود مثل خود کلمه ی یونیک که قبلنا خیلی یونیک بود!!!
این درس لعنتی باعث می شه به مرز بی عرضگی و ناتوانی برسم. چرا احساس می کنم که نمی خوام ادامه اش بدم ولی مجبورم ادامه بدم!!؟
ولی هم چنان فیلم های خوبی هستند که بین خیل فیلم های شلخته وو مزخرف یه حالی به آدم بدهند.
امروز می خواستم نوشته ای درباره ی آخرین فیلم کار وای وونگ منتشر کنم! که منصرف شدم! فقط می خوام بگم که 2 تا فیلمی رو که ازش ندیده بودم هم دیدم و خب   خوب نبودند!
ولی امروز یه فیلمی دیدم که به نظرم بهترین فیلم امسال بود و با فاصله از اونا در مقام اول ایستاده!
"سزار باید بمیرد" اثر برادران تاویانی که یه شاه کار به تمام معنا بود! موسیقی فیلمبرداری بازی گرا و کلن همه چی نوید یه شاه کار کامل رو می داد که فیلم به این مهم نائل شد!
چند وقت پیش به بودن یا نبودن هملت فکر می کردم  و فکر می کنم که دیگه کاملن تبدیل شدم به هملت!
فقط یه خودکشی باقی مونده تا این زندگی پست مدرن من پست مدرن تر شه!!!
یه پایان کاملن تراژیک و پست مدرن هملتی!!!

**تیتراژ اشاره به مونولوگ پایانی سزار باید بمیرد اشاره دارد.



نوشته شده در : پنجشنبه 2 خرداد 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

وعده های شرقی+نیلوفر مردابی

این روزها همه سخت می گذرند/ حتا برای تو نیلوفر مردابی

من خیلی از فیلم های گاس ون سنت رو دوست دارم! حتا اگه ویل هانتیگ نابغه رو(که فیلم بدیه) ساخته باشه یا حتا اگه psycho رو ساخته باشه!!!
اون خوب می دونه که موضوعات رو تو چه قالبی عرضه کنه. نوآوری های زیادی داره و در ضمن به خوبی میشه بهش یه فیلم ساز آمریکایی گفت! که در مورد مردم و جوانان کشور خودش فیلم می سازه.
من می خوام در مورد فیلمهایی که دوسش دارم و حرفی براشون دارم کمی حرف بزنم!:
از my own private idaho که می تونست تبدیل به شه به یه کپه آشغال با موضوعی که روی اون دست گذاشته ولی کارگردان به خوبی می تونه فیلم رو از آب و گل در بیاره. این شاید بهترین فیلمیه که در مورد گذران زندگی چند جوان تو زمانه حاضر ساخته شده! فیلم با این که به شدت شخصی و آمریکایی هستش ولی موضوعش رو به زیبایی می تونه  گسترش بده به اضافه یه کارگردانی خوب تبدیل میشه به یه اثر ناب!
elephant را فقط باید دید! حرف زدن در موردش بی نتیجه است. این فیلم به شدت تاثیر گذار و به زیبایی ساخته شده فرمش در خدمت مفهومش قرار داره و یه تجربه ی بی نظیره!
paranoid park : در مورد جوانی که ناخواسته پلیسی رو کشته! فیلم سراپا یه درس کارگردانی هستش!
و بالاخره milk: که شاید تنها اثر تحت سیستم ون سنت هست که دوسش دارم بازی شان پن عالیه 
*در ضمن ون سنت شیفته ی بلا تار هستش!


***این به ون سنت ربطی نداره در مورد "eastern promises" اثر دیوید کراننبرگ:
که یه شاه کار تمام عیار بود. خیلی وقت بود که فیلمی به این زیبایی ندیده بودم و رو من به شدت تاثیر گذاشت. بازی بازی گران عالی بود و خشونت درونی فیلم در خدمت فیلم بود و تو منتظر بودی که هی از یه جایی بالاخره این عصبیت بزنه بیرون در حالی که ظاهرا فیلم خیلی آرام بود. از همه ی این ها گذشته موسیقی فوق العاده هاوارد شور که به فیلم هویت بخشیده بود به زیبایی اثر احساسی خودش را روی صحنه ها می گذاشت!
خلاصه یک و نیم ساعت لذت مدام و چندین ساعت لذت فکری از دیدن چنین فیلم فوق العاده ای!!!




نوشته شده در : شنبه 28 اردیبهشت 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

کلاف پیچیده ی عشق

یه جمله ای هست که میگه : سینما گستره ی چیزهایی هست که توضیح ناپذیرند (روبر برسون)

اگه میخواین به یه مصداق واقعی این جمله برسید فیلم Punch-Drunk Love پل تامس اندرسون رو مشاهده کنید
عجیب و غریب و خفن!!
بازی های فرمی و محتوایی به صورت دیوانه واری تو فیلم خودنمایی می کنند!!



نوشته شده در : شنبه 14 اردیبهشت 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

برامون از مرگ جادوگر بگو!!!

تو واقعیت نمیشه کاری کرد!
حتا اگه کار ابله ها باشه باید به خواب برم
باید رویا ببینم باید بخوابم باید بخوابم باید ب خ و ا ب م...
حالا خوابیدم!
...
می ترسم که بیدار بشم
تحملش رو ندارم
تحملش رو ندارم
حتا اگه کابوس ببینم؟!
نمی دونم! باید فکر کنم
باید فکر کنم باید فکر کنم!
حرف بزن حرف بزن
یه چیزی بگو بگو بگو بگو ب...
دارم از دست میرم تو چاله افتادم
ولی تکون نخوردم
قبلبا تو خواب وقتی پام می رفت تو چاله بیدار می شدم
حداقل تکون می خوردم
الان دیگه نه!
نکنه مردم نکنه مردم؟!!؟
نکنه نکنه نکنه نکنه...
باید بیدار بشم باید بیدار بشم
حتا اگه مرده باشم حتا اگه نفس نداشته باشم
حتا اگه مثل گیاه باشم باید پا شم باید پا شم
تورو خدا تورو خدا تمومش کنید
تمومش کنید تموم....
بیدارم کنید بیدارم کنید
باید بیدار بشم باید...
نسیم تو اتاق لمبر می خورده و
صدایی میاد

از خواب بیدار میشم
باور نمی کنم
نمی تونم باور کنم
با صدای ضجه از خواب پا شدم
ولی به هر حال پا شدم
نباید دوباره بخوابم
نباید دوباره ب خ و ا ب م!!!


نوشته شده در : جمعه 13 اردیبهشت 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

تو ای پری کجایی؟؟

میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ایست چرا نگاه نکردم؟


چشمام رو می بندم
پنجره ای را تصور می کنم
خودم را می بینم که بی قرار نشستم روی تخت خواب
تصویر یه جور قهوه ای انگار مال یه خاطره ی بیات هستش.
دقت می کنم تو دست راستم یه سیگاره
اه لعنتی! هیچ وقت نتونستم با دست چپم سیگار را بگیرم شبیه ناشی ها می شم!
حالا صحنه عوض میشه از نقطه ی دید من:
پنجره رو می بینم که بازه و باد پرده اش را میزنه اینور و اونور روی دیوار هیچی نیست
همش یه دیوار سفید بی نهایت تا آخرش
زاویه که دوباره عوض میشه می بینم که جزئیات اتاق کلا محو شده
من روی تخت نشستم و یه پنجره که بازه.
دل دل می کنم پا می شم می شینم سیگار خاموش می کنم سیگار روشن می کنم 
از چشمام  انتظار می باره و صدای تپش قلبم شنیده میشه
همه جا سفیده
پا می شم و یه قدم میرم جلو وای می ایستم
آروم نمی شم همون جور سر پا وایستادم
باز مثل همیشه خودم رو قانع می کنم
من همیشه گفتم: آرامش رو به همه چی ترجیح می دم
پس ترجیح می دم و آروم می شینم
رو تخت دراز می کشم و می خوابم 

وقتی بیدار می شم فقط سفیدی مطلقه و پنجره ای در کار نیست
منم و یه تخت و یه سفیدی بی انتها
راستی چرا نگاه نکردم؟



###پیشنهاد ویژه: ترانه دل خوشی حسین ابلیس--------فوقالعاده اس!!!


نوشته شده در : دوشنبه 9 اردیبهشت 1392  توسط : سامان .    نظرات() .

to be or not to be

1
 چند روز پیش یه سر درد شدید گرفتم و نابودم کرد! 4-5 ساعت از روز را خوابیدم و وقتی هم که بلند شدم افسرده بودم. علاوه بر یه خواب وحشت ناک که در واقع یه فیلم بود! خودم هم وقتی تیتراژش اومد فهمیدم! خیلی خفن بود! تو فیلم 14 تا تیر به پام خورد و آخر سر هم یه تیتراژ خیلی روشن فکری اومد و فهمیدم فیلم مال ژان لوک گداره! تیتراژش هم با یه فیلتر تقریبا طوسی و بنفش از خیابون های شهر و عبور و مرور ماشین ها پشت چراغ قرمز فیلم برداری شده بود!
می تونم کاملن فرویدی این خواب رو رمز گشایی کنم ولی لذت نشانه هاش از بین میره.  حالا البته مهم اون نیس! مهم اینه که بعد این که از خواب بیدار شدم غرق مسئله ی هملت شده بودم...   بودن یا نبودن...   این که ارزش داره که زندگی کنم و این همه رنج بکشم!؟ پاسخی نیست جز 3تا نقطه... !

2
امروز 4تا فیلم دیدم و رکورد قبلی خودم را شکستم!
عشق و مرگ  وودی آلن
آلفاویل  ژان لوک گدار
گروه خشن  سام پکین پا
فریدا  جولی تیمور
ولی فریدا فیلم خوب و قابل اعتنایی بود

3
خواندن تاریخ فلسفه راسل هم جزو اون کارهایی بود که به شدت مشغولم کرده و باعث شده فعلن سکوت اختیار کنم. بعد مدت ها باعث شد به جهل خودم بخندم!!!!

4
اینم یه پیشنهاد خیلی خیلی آوانگارد:
فیلم week end ژان لوک گدار.  جز فیلم هایی هست که تا مدت ها یاد آدم می مونه خفن عجیب و غریب و دوباره خفن!!!
صحنه های تصادف و صحنه ی ترافیک شاهکارند!!

5
خیلی وقت بود دنبال معنی اوگتسو مونتاگاری (فیلم میزوگوشی) بودم که امروز به طور اتفاقی تو کتاب آفرینش و آزادی بابک احمدی دیدمش!
: قصه ی ماه محو پس از باران   خیلی اسم دوست داشتنی ای هستش!





نوشته شده در : جمعه 30 فروردین 1392  توسط : سامان .    نظرات() .