تبلیغات
خداحافظی طولانی

امروز:

از براهنی و شیاطین دیگر

۱

چند وقت پیش کتاب ساختار و تاویل متن بابک احمدی رو خوندم و چیز جالبی نظرم رو جلب کرد. حتا از کمی قبل تر همیشه واسم سوال بود که چرا آثار بعضی نویسندگان شاهکار خونده میشه. علاوه بر دلایل متعدد دیگه، یکی از مهم ترین دلایلی که این کتاب ها ماندگار میشن، نقدی هستش که بر اون‌ها نوشته میشه. اومبرتو اکو و ژاک دریدا و رولان بارت و ... چنان تو جاودانه کردن اولیس جیمز جویس و در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست دست داشتند که تقریبا نقششون غیر قابل انکاره.

۲

قبلا از خلال صحبت‌های نامجو چیزایی در مورد براهنی شنیده‌ بودم. بالاخره بعد از مدت ها شرایط جوری شد که تونستم «خطاب به پروانه ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» و «رازهای سرزمین من» رو بخونم و شدیدا تحت تاثیرم قرار داد. این که براهنی سعی کرده تو فرهنگی که نقد توش تقریبا بی اهمیته و خاله بازی حرف اول رو میزنه، شروع به راه انداختن بحث نقد ادبی کنه به‌نظرم بسیار مهم تر از خود بحث پرداختن به ادبیاته و بالاخره باید یه عده‌ای شروع به مطالعه بکنند و به جای آثار درجه چند شعر و رمان، به بحث نقد ادبی و ترجمه بپردازند. رازهای سرزمین من یه شاهکاره، یه شاهکار بی‌نظیر و من متعجبم که چرا به براهنی به اندازه‌ی دیگر نویسنده ها -و شاعرها- پرداخته نمیشه. این رمان طولانی فرم و ریتم بی‌نظیری داره وبسیار جذاب و خواندنیه. برای من خوندن کل این کتاب ۱۲۶۰ صفحه‌ای ۱۰ روز وقت برد. ۱۰ روزی که پر از لذت ناب بود.

۳

اگه کسی می‌خواد یه رمان ایرانی مدرن و جذاب بخونه یا اگه کسی می‌خواد شعری متفاوت (چند صدایی که تحت تاثیر فرمالیسم روسی و آرای ژاک دریداست) بخونه حتمن یه سری به براهنی بزنه. مقاله‌ی انتهایی کتاب (چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم) تو زمینه نقد شعر حداقل تو ایران بی‌نظیره. نقدی که فراتر از بحث دست‌مالی شده‌ی نقد تماتیک می‌ره و به نقد فرمال (که به‌راستی بهترین راه‌ مواجهه با اثر هنریه) نزدیک میشه.


نوشته شده در : چهارشنبه 22 آذر 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

رازهای سرزمین من

در پشت پلی کپی نوشته بود:

دنیای کهنه را خرد خواهیم کرد
وحشیانه
غرش اسطوره ای نو را
بر جهان سرریز خواهیم کرد
پای بر سر حصار زمان
خواهیم کوفت
از رنگین کمان
کلید موسیقی جدیدی خواهیم ساخت
گل ها و رویاهای تحقیر شده در چشم شاعر ها
در روشنای جدیدی
خواهند شکفت
برای شادمانی چشم هایمان
-چشم های بچه های بزرگ-
گل های تازه ای اختراع خواهیم کرد
گل هایی از پایتخت هایی با گلبرگ میدان ها.

در زیر شعر نوشته بود: مایاکوفسکی


نوشته شده در : شنبه 11 آذر 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

یک فیلم و گذشته هایی که از خاک بیرون می آیند

Mysterious Skin (2004) فیلم عجیب و غریب و سختیه. دیدنش شاید کمی آزارمون بده ولی غیرقابل تحمل نیست. یه داستان تجاوز تو بچگی که تاثیرش رو تا سالها توی آدم ها گذاشته. با روایتی با وقار و دوست داشتنی. بدون اغراق در داستان و کارگردانی. شاید بعضی ها فیلم رو دوست نداشته باشن ولی تاثیر گذاریش رو نمی تونن انکار کنند. فیلم بیدارت می کنه . انگار بی هوش شده باشی و به هوش آورده باشنت.
این فیلم از اولین لحظاتش منو یاد My Own Private Idaho (1991) شاهکار بی نظیر گاس ون سنت انداخت. در مورد آدمهایی که از خانواده شون بریدن و تو یه مسیری حرکت می کنند. بدون هیچ اختیاری. در مورد لشگر شکست خورده هایی که هیچوقت کسی ازشون یادی نمی کنه. فقط هنره که از دید اونا هم حرف می زنه. حرفاشون رو گوش میده و به حرف میاردشون.
تو بعضی جاها یاد Waltz With Bashir (2008) میوفتادم و اون روایت عجیب و غریب درباره ی از یاد بردن. از یاد بردن اتفاقی غم انگیز. اتفاقی که نمی خوای به یاد بیاری، تو عمق وجودت مدفونش کردی ولی اونقدر تاثیر گذاشته رو زندگیت که میخوای به یادش بیاری. با اینهمه تناقض. میخوای بدونی و در عین حال مدفونش می کنی تا از یاد ببری...
هنر غیرقابل انکاره. اگه گیرش بیوفتی ولت نمی کنه و تا آخرش می بردت حتا اگه خودت نخوای یه جایی یقه ات رو میگیره و بعدش می بینی که بدون اون نمی تونی زنده بمونی. فراموشش می کنی دفن اش می کنی ولی بالاخره زیر یه بارون پاییزی یا برف زمستانی یا با صدای برگ درختای بادخورده از زیر پوستت میاد بیرون و دیوونه ات می کنه صدات می زنه مثل آقای کیتینگ تو Dead Poet Society (1989) نجوا می کنه: ن م ی ت و ن ی ف ر ا م و ش م ک ن ی...


نوشته شده در : شنبه 4 آذر 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

A Couple of reasons why...

احساس می‌کنم که مثل جادوگرای فیلم‌ها و کتاب‌ها که انرژی شون تموم میشه و خسته و درمونده میوفتن یه گوشه‌ای، افتادم رو تخت و دارم جون میدم.

اطرافیانم هم هرچه بیشتر دارن damage می‌کنن منو. اگه یه روزهم اینطوری بگذره دووم نمیارم، حتا حوصله‌ی کاست ضبط کردن و گفتن دلایل رو هم ندارم ... :(


نوشته شده در : سه شنبه 9 خرداد 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

eterno en mi

حکایت Uaral داستان دو روح زخمی است که دز انتها به آرامش ابدی می‌رسند، ضجه‌های بی‌پایان دوری و غم cauado با نواهای گیتار aciago به ساحل آرامش می‌رسد، ولی مگر جز مرگ راهی هست؟


#تیتر اشاره به یکی از ترانه های بی‌نظیرشان اشاره دارد، جاودانه در من


نوشته شده در : سه شنبه 9 خرداد 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

تورا به اندازه تمام زنانی که نشناخته‌ام دوس می‌دارم

یه ورژن از شعر بی‌نظیر الوار خوندم که کل توصیف‌های واقعی و زیباش رو برداشته چرت و پرت گذاشته؛ تورا به‌خاطر طعم تلخ لحظه‌خا دوست می‌دارم. مسخره‌ست مسخره...


نوشته شده در : شنبه 30 اردیبهشت 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

oh, you were Majesty

کاش یه شغلی تو دنیا بود می‌رفتی معلم بچه‌ها می‌شدی. واسه‌شون کتاب می‌خوندی، موسیقی گوش می‌دادی باهاشون و در مورد موسیقی خوب و بد باهاشون حرف می‌زدی، باهاشون فوتبال بازی می‌کردی و می‌رفتی کنار ساحل قدم می‌زدی، غروب آفتابو تماشا می‌کردی و ... . اگه یه پول بخور و نمیر بدن با یه جای کوچک و سه وعده غذا در روز. تا آخر عمرم سر اون کار می‌مونم.


نوشته شده در : یکشنبه 13 فروردین 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

اینجانب، دنیل بلیک*

همه ی فیلمای کن لوچ باطنا در مورد همون چیزهایی هستند که تو فیلم آخرش کاملا به اون پرداخته. این حجم از رک گویی و انسان دوستی واقعن درخور ستایشه به خصوص برای یکی از کارگردان های محبوبم. ولی فیلم آخرش شدیدا به دام گویی شعاردادن و ناله کردن میفته و به همین دلیل به یکی از فیلم های محبوبم تبدیل نمیشه.


* زیبایی عنوان فیلم هم قابل ستایشه، مثل یه نامه ی درخواست می مونه


نوشته شده در : دوشنبه 30 اسفند 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Trozo

مردِ آرام، درکوچه‌ها قدم می‌زند، با کسی حرف نمی‌زند، سرش بالا می‌گیرد، با خونسردی دستش را در جیبش فرو می‌کند، اسلحه‌اش را در می‌آورد، به طرف مردم نشانه می‌رود ولی شلیک نمی‌کند...


نوشته شده در : چهارشنبه 22 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Cello Notes

یهویی به سرم زده با پول وام دانشگاه یه ویلون سل بگیرم (البته با مجموع 4 تا وام میشه 2 تومن جور کرد). یه مدتی هست که طرفدار ویلون سل شدم. اولش با Song for Eli  آندره بایر شروع شد و بعدش رسید به سوئیت های ویلون سل باخ... و کلمات قاصرند از توصیف این احساس. فقط کافیه Prelude سوئیت شماره ی 1 رو گوش کرد تا چندین ساعت مبهوت باقی موند. بی نظیر بی نظیر بی نظیر...



نوشته شده در : پنجشنبه 9 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Farewell) To Setting Flowers)

One day you will call me and I'll
be gone
 gone
gone
...
Image result for Farewell (To Setting Flowers)


نوشته شده در : یکشنبه 5 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Break on through

break on through to the otherside

break on through to the otherside

break on through...


نوشته شده در : یکشنبه 9 آبان 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

بهانه

دلم می‌خواست آواز خوندن بلد بودم یا حداقل جایی رو داشتم که داد بزنم و همسایه‌ای تذکر نده، یا که نه یه ساز بلد بودم و وقتی دلم گرفت می‌نشستم یه‌کم ساز می‌زدم تا کمی دلم وا شه, داد می‌زدم:

تورو اون لحظه که دیدم

به بهانه‌هام رسیدم...


نوشته شده در : جمعه 30 مهر 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

electric litany

یکی از گرو‌ه‌هایی که شدیدا دوسشون دارم گروه electric litany هستش. اسم سبک‌شون رو میشه راک اکسپریمنتال گذاشت و مال شمال انگلیس هستند. من فقط یه آلبومشون رو شنیدم  enduring days you will overcome که از همون لحظه‌ی اول با فضاسازی بی‌نظیرش آدمو جادو می‌کنه. باوجود اینکه یکساله بهش گوش میدم واسم کهنه نمیشه. یه جور حس عجیب ایجاد می‌کنه چیزی که هم نوستالژی داره و هم امید به آینده و هی غرق میشم توش. قطعه‌ی name رو بی اندازه دوس دارم و از گوش دادن بهش سیر نمیشم.

how could you forget my name?

you forget my name

شاهکاریه واسه خودش.


نوشته شده در : دوشنبه 15 شهریور 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

به کودکی که هرگز زاده نشد




این عکس خیلی بی نظیریه. به نگاه پولانسکی و شارون تیت دقت کنید.
و اون اتفاق عحیبی که براش افتاد. و نگاه هایی که الان بیشتر حس ترحم بر می انگیزند.
چند وقتیه که درگیر پولانسکی شدم .شاید اگه یه روز بتونم فیلم بسازم چیزی شبیه کارهای اون باشه.
این جمله رو تو سایت نقد فارسی دیدم و عجیب جلب توجه کرد:
فیلم‌های رومن پولانسکی همواره حالتی از مرداب را تداعی می‌کند که در اولین گام‌هایی که بر آن می‌گذاریم چیز وحشتناکی وجود ندارد، ولی به تدریج احساس می‌کنیم زیر پایمان خالی می‌شود.


نوشته شده در : دوشنبه 25 مرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .