تبلیغات
خداحافظی طولانی

امروز:

A Couple of reasons why...

احساس می‌کنم که مثل جادوگرای فیلم‌ها و کتاب‌ها که انرژی شون تموم میشه و خسته و درمونده میوفتن یه گوشه‌ای، افتادم رو تخت و دارم جون میدم.

اطرافیانم هم هرچه بیشتر دارن damage می‌کنن منو. اگه یه روزهم اینطوری بگذره دووم نمیارم، حتا حوصله‌ی کاست ضبط کردن و گفتن دلایل رو هم ندارم ... :(


نوشته شده در : سه شنبه 9 خرداد 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

eterno en mi

حکایت Uaral داستان دو روح زخمی است که دز انتها به آرامش ابدی می‌رسند، ضجه‌های بی‌پایان دوری و غم cauado با نواهای گیتار aciago به ساحل آرامش می‌رسد، ولی مگر جز مرگ راهی هست؟


#تیتر اشاره به یکی از ترانه های بی‌نظیرشان اشاره دارد، جاودانه در من


نوشته شده در : سه شنبه 9 خرداد 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

تورا به اندازه تمام زنانی که نشناخته‌ام دوس می‌دارم

یه ورژن از شعر بی‌نظیر الوار خوندم که کل توصیف‌های واقعی و زیباش رو برداشته چرت و پرت گذاشته؛ تورا به‌خاطر طعم تلخ لحظه‌خا دوست می‌دارم. مسخره‌ست مسخره...


نوشته شده در : شنبه 30 اردیبهشت 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

oh, you were Majesty

کاش یه شغلی تو دنیا بود می‌رفتی معلم بچه‌ها می‌شدی. واسه‌شون کتاب می‌خوندی، موسیقی گوش می‌دادی باهاشون و در مورد موسیقی خوب و بد باهاشون حرف می‌زدی، باهاشون فوتبال بازی می‌کردی و می‌رفتی کنار ساحل قدم می‌زدی، غروب آفتابو تماشا می‌کردی و ... . اگه یه پول بخور و نمیر بدن با یه جای کوچک و سه وعده غذا در روز. تا آخر عمرم سر اون کار می‌مونم.


نوشته شده در : یکشنبه 13 فروردین 1396  توسط : سامان .    نظرات() .

اینجانب، دنیل بلیک*

همه ی فیلمای کن لوچ باطنا در مورد همون چیزهایی هستند که تو فیلم آخرش کاملا به اون پرداخته. این حجم از رک گویی و انسان دوستی واقعن درخور ستایشه به خصوص برای یکی از کارگردان های محبوبم. ولی فیلم آخرش شدیدا به دام گویی شعاردادن و ناله کردن میفته و به همین دلیل به یکی از فیلم های محبوبم تبدیل نمیشه.


* زیبایی عنوان فیلم هم قابل ستایشه، مثل یه نامه ی درخواست می مونه


نوشته شده در : دوشنبه 30 اسفند 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Trozo

مردِ آرام، درکوچه‌ها قدم می‌زند، با کسی حرف نمی‌زند، سرش بالا می‌گیرد، با خونسردی دستش را در جیبش فرو می‌کند، اسلحه‌اش را در می‌آورد، به طرف مردم نشانه می‌رود ولی شلیک نمی‌کند...


نوشته شده در : چهارشنبه 22 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Cello Notes

یهویی به سرم زده با پول وام دانشگاه یه ویلون سل بگیرم (البته با مجموع 4 تا وام میشه 2 تومن جور کرد). یه مدتی هست که طرفدار ویلون سل شدم. اولش با Song for Eli  آندره بایر شروع شد و بعدش رسید به سوئیت های ویلون سل باخ... و کلمات قاصرند از توصیف این احساس. فقط کافیه Prelude سوئیت شماره ی 1 رو گوش کرد تا چندین ساعت مبهوت باقی موند. بی نظیر بی نظیر بی نظیر...



نوشته شده در : جمعه 10 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Farewell) To Setting Flowers)

One day you will call me and I'll
be gone
 gone
gone
...
Image result for Farewell (To Setting Flowers)


نوشته شده در : یکشنبه 5 دی 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

Break on through

break on through to the otherside

break on through to the otherside

break on through...


نوشته شده در : دوشنبه 10 آبان 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

بهانه

دلم می‌خواست آواز خوندن بلد بودم یا حداقل جایی رو داشتم که داد بزنم و همسایه‌ای تذکر نده، یا که نه یه ساز بلد بودم و وقتی دلم گرفت می‌نشستم یه‌کم ساز می‌زدم تا کمی دلم وا شه, داد می‌زدم:

تورو اون لحظه که دیدم

به بهانه‌هام رسیدم...


نوشته شده در : جمعه 30 مهر 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

electric litany

یکی از گرو‌ه‌هایی که شدیدا دوسشون دارم گروه electric litany هستش. اسم سبک‌شون رو میشه راک اکسپریمنتال گذاشت و مال شمال انگلیس هستند. من فقط یه آلبومشون رو شنیدم  enduring days you will overcome که از همون لحظه‌ی اول با فضاسازی بی‌نظیرش آدمو جادو می‌کنه. باوجود اینکه یکساله بهش گوش میدم واسم کهنه نمیشه. یه جور حس عجیب ایجاد می‌کنه چیزی که هم نوستالژی داره و هم امید به آینده و هی غرق میشم توش. قطعه‌ی name رو بی اندازه دوس دارم و از گوش دادن بهش سیر نمیشم.

how could you forget my name?

you forget my name

شاهکاریه واسه خودش.


نوشته شده در : دوشنبه 15 شهریور 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

به کودکی که هرگز زاده نشد




این عکس خیلی بی نظیریه. به نگاه پولانسکی و شارون تیت دقت کنید.
و اون اتفاق عحیبی که براش افتاد. و نگاه هایی که الان بیشتر حس ترحم بر می انگیزند.
چند وقتیه که درگیر پولانسکی شدم .شاید اگه یه روز بتونم فیلم بسازم چیزی شبیه کارهای اون باشه.
این جمله رو تو سایت نقد فارسی دیدم و عجیب جلب توجه کرد:
فیلم‌های رومن پولانسکی همواره حالتی از مرداب را تداعی می‌کند که در اولین گام‌هایی که بر آن می‌گذاریم چیز وحشتناکی وجود ندارد، ولی به تدریج احساس می‌کنیم زیر پایمان خالی می‌شود.


نوشته شده در : دوشنبه 25 مرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

ماه تلخ

ماه تلخ پولانسکی رو دیدم و یه‌کم گشتم تا تو اینترنت یه نقد درست حسابی ازش بخونم که نتونستم چیزی پیدا کنم. همه‌ی چیزایی که نوشته شده بود یا به زندگینامش ربط پیدا می‌کرد یا چیزای تکراری اخلاقی.

شاید دید من درست نباشه و شاید کمی احساسی چون راجع به فیلم زیاد فکر نکردم. ولی مهم ترین چیزی که فیلم نشون می‌داد عشق بی اندازه بود. عشقی که آخرش به نابودی می‌کشه. بعضی ها در مورد تقابل عشق و غریزه نوشته بودند که من نفهمیدم منظورشون چیه. در واقع این همون چیزیه که زوج دیگر فیلم حس می‌کنند که بین شون هست و می‌بینیم که چقدر پوچه. اونا همدیگه رو گول می‌زنند و تحمل می‌کنند با این‌که زنده می‌مانند ولی هر دو می‌دونند که عشق اون یکی زوج واقعی تر بود. علاقه‌ی که فقط به خاطر خودشون بود. علاقه به روح و جسم فرد مقابل که به نظرم اصلا جدا از هم نیستند.

صحنه‌ی آخر فیلم بی نظیره! زوجی که به هم خیانت کردند همدیگه رو در آغوش گرفتن تا ببخشن و بخشیده بشن که دختر کوچک هندی میاد و به اونا تبریک میگه و اینجاست که کارگردان میگه که برای این‌که این زوج از این بحران عبور کنند صاحب فرزند خواهند شد. مرد هندی ، حرفهاش و علاقه زن به دختر و رفتن به هند برای سالگرد ازدواج گواه این حرفه. ولی به قول مرد هندی ، هند چیزی نداره...


نوشته شده در : یکشنبه 24 مرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

آن‌ها

نیلز فرام رو اولین بار با آلبوم spaces شناختم. یه آلبوم بی نظیر و بعدش کل آثارش رو گوش دادم. از اون به بعد نئو کلاسیک به سبک محبوبم بدل شده و زندگیم رو معنی تازه داده. در یک کلام میشه گفت نیلز فرام معجزه می‌کنه. حتمن باید بهش گوش داد و تو اتمسفر کارهاش نفس کشید. بهترین کشف ۲،۳ سال اخیرم تو موسیقی تا اینجا که فوق العاده بوده.


× عنوان اشاره به ترک بی نظیر them از soundtrack فیلم victoria به آهنگسازی نیلز فرام.


نوشته شده در : شنبه 16 مرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .

جمعه

نشستم وسط کتاب ها و غرق چیزهایی شدم که هیچوقت نمیخواستم غرق اونا بشم و هنر از یادم رفت. خسته و تنبل دنبال موسیقی ای می گشتم که مرا تازه گرداند. بی هدف بین موسیقی هام گشتم و Danzas Espanolas No.2- Oriental انریکو گرانادوس رو با یه اجرای خیلی خلوت و آروم گوش کردم. این قطعه یه حس آرامش بی نظیر داره با حس خسته گی و حس رهایی انتهایی ... . فک کنم بعد این میشه اسم این قطعه رو روی جمعه گذاشت.

 انریکو گرانادوس اسپانیایی 49 سال عمر کرد و آخرش تو دریا غرق شد.


نوشته شده در : جمعه 14 خرداد 1395  توسط : سامان .    نظرات() .